زندگی جبر انتخابهاست. انتخاب کن. انتخاب کن. انتخاب کن. انتخاب کن. تو مجبوری انتخاب کنی!
✍101
روز عجیبی بود.
دلم خواست بتونم برگردم عقب و برای خود سیزدهسالهم تعریفش کنم. میدونم کیف میکرد و روزشماری میکرد تا به امروزش برسه.
دلم خواست بتونم برگردم عقب و برای خود سیزدهسالهم تعریفش کنم. میدونم کیف میکرد و روزشماری میکرد تا به امروزش برسه.
✍136
استخر واقعا آرامبخشه. دوباره برمیگردی توی رحم مادر انگار. دیگه نه قسط نه درس نه کار و مسئولیت. فقط شنا شنا شنا میکنیم.
✍179
منزجرکنندهترین حس دنیا حسادته. رفاقتها رو از هم میپاشونه. خانوادهها رو تلخ میکنه. انسانها رو دلشکسته و دلتنگ و مچاله میکنه.
✍217
چوب خیلی خوبه. طرح چوب خیلی خوبه. آقا من اصلا میخوام وسایل خونهمون یه جوری باشه انگار انسانهای اولیهایم!
✍172
اگه حس میکنی توی یه خانوادهی سالم زندگی میکنی، بدون مدیون حداقل یک زوج دردمند و شجاع در اجدادت هستی.
✍232
اوضاع خوبه. اوضاع باید خوب باشه. گزینهی دیگهای وجود نداره. قدردان و قدرتمند ادامه میدیم.
✍91
دلم میخواد یه روز کامل بشینم یه گوشه و فکر کنم. بدون حواسپرتی. در سکوت مطلق. تنها. فقط فکر کنم. به امروز. به فردا. به وظیفه و قدرت و معنا. درست مثل نوجوونها.
✍115
۶:۳۰ صبح میبینم جوون ۱۸ ساله داره تپسی کار میکنه کیف میکنم. کیف میکنم. کیف میکنم. نسلتون خیلی خفنه خدایی.
✍238
هر رابطهی یه شبهای که تجربه کنی تو رو نسبت به اون جنس بدبینتر و ناامیدتر میکنه. به این باور میرسی که عصر نجابت با پدر و مادرت تموم شده و از این جا به بعدش فقط تنهایی و سقوطه.
✍111
چند شورشی توی وجودم دارن صداشون رو یکصدا میکنن. توی کوچهخلوتهای تاریک ذهن دورهم جمع میشن و حرفهای جدید میزنن. زمزمههای یک انقلاب داره به گوش مغزم میرسه. برای سومین بار ده ساله شدیم و نمیتونیم به روال گذشته ادامه بدیم.
✍69