اولین رویارویی ما با فلسفه اپیکور در پنج سالگی و توی مهدکودک اتفاق افتاد: عمر ما کوتاست، چون گل صحراست، پس بیایید شادی کنیم.
✍15
رابطه با فرزندت رو اونجایی بُردی که توی سیسالگیش یاد خاطرات دونفرهش با تو بیفته.
✍20
آرزوی من برای همهی تد موزبیهای توی خونه اینه که هرچه سریعتر تریسیشون از راه برسه.
✍9
امروز چشمهام با خارش از حدقه دراومدن و خب این یعنی بهار امروز شروع شده، سال نو مبارک.
✍12
زندگی سالها و ماهها و هفتهها و روزها و حتی ساعتها و دقیقهها نیست. زندگی لحظههاست. لحظههان که طعمشون تا روزها و هفتهها و ماهها و سالها میمونه توی خاطرات.
✍12
از این به بعد دو دستی زمان حال رو میچسبم. یه دستم به گذشتهای که داره دور میشه و یه دستم به آیندهای که دوره، از وسط پارهم میکنه!
✍12
همهمون هنوز همون دبستانیهای دیروزیم. چشم بزرگسالی رو دور ببینیم باهم حرف میزنیم. با هم دوست میشیم.
✍28
از کسانیکه حلیم رو با شکر میخورن اگه بپرسی "تو گوشت رو با شکر میخوری؟" کلا نشنیده میگیرن.
✍29
وقتی میگن دردم از یار است و درمان نیز هم، یعنی تو خودت با دستپختت منو چاق کردی و حالا فقط خودت میتونی رژیمم رو کنترل کنی زن!
✍41
دوتا پا دارین، دوتای دیگه هم قرض بگیرین، دستهاتون رو هم بذارین زمین که بشه شیشتا، محض اطمینان هرشیشتا رو اسکیت بپوشونین و با تمام قدرت و شتاب و سرعتی که بسته به شرایطتون در چهارچوب قوانین فیزیک میگنجه از آدم حسود فرار کنین.
✍44