عزیز صفر تا بیست سالگیت چندتا پلک رو هم گذاشتن بود؟
دو سه تا پلک دیگه تمومه ها...
شل کن.
دو سه تا پلک دیگه تمومه ها...
شل کن.
✍4
نظم برای من جوری آرامشبخشه که نیروی انتحاری باشم و محل انفجار تمیز باشه آروم میگیرم. گرگ والاستریت باشم و میزم و دوروبرش تمیز باشه با سقوط سهام کنار میام. عزیزم مرده باشه کمتر زجه میزنم. در حد مرگ گرسنه باشم مرتب بودن خونهم صبورم میکنه. روز کاریم سخت باشه شسته بودن ظرفها آرومم میکنه. اضطرابی که بینظمی و شلختگی به جون من میندازه در توان هیچ کارفرمایی نیست!
✍4
برای جلوزدن از یکی، باید اول بهش برسی!
وای به اون روزی که هدف، خود گذشتهت باشه.
وای به اون روزی که هدف، خود گذشتهت باشه.
✍13
اولین رویارویی ما با فلسفه اپیکور در پنج سالگی و توی مهدکودک اتفاق افتاد: عمر ما کوتاست، چون گل صحراست، پس بیایید شادی کنیم.
✍15
رابطه با فرزندت رو اونجایی بُردی که توی سیسالگیش یاد خاطرات دونفرهش با تو بیفته.
✍20
آرزوی من برای همهی تد موزبیهای توی خونه اینه که هرچه سریعتر تریسیشون از راه برسه.
✍9
امروز چشمهام با خارش از حدقه دراومدن و خب این یعنی بهار امروز شروع شده، سال نو مبارک.
✍12
زندگی سالها و ماهها و هفتهها و روزها و حتی ساعتها و دقیقهها نیست. زندگی لحظههاست. لحظههان که طعمشون تا روزها و هفتهها و ماهها و سالها میمونه توی خاطرات.
✍12
از این به بعد دو دستی زمان حال رو میچسبم. یه دستم به گذشتهای که داره دور میشه و یه دستم به آیندهای که دوره، از وسط پارهم میکنه!
✍12