دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
بیخیال پسر.
بیخیال.
1
بذارید یه رازی رو بهتون بگم.
پدر و‌ مادرها هم زندگی خودشون رو دارن!
7
عمری دگر بباید بعد از وفات ما را
کین عمر طی نمودیم، در خاورمیانه
3
یادمه یه روز توی ۲۰ سالگی، یه رفیق دوره‌ای بهم گفت: چرا فکر می‌کنی زندگیت یه کتابه که خودت نوشتی و اول و آخرش رو می‌دونی؟ تو چی می‌دونی توی آینده چی می‌شه؟

ده سال از اون حرف می‌گذره و من امروز توی همون آینده ایستادم. تمام چیزهایی که ننوشته بودم، شد. خوب و بد. راست می‌گفت رفیقمون. خوبه این رو یادم بمونه امروز که دارم به وحشت احتمالی دو سال دیگه فکر می‌کنم.
5
دستت که پُر باشه، سرت بالاست.
3
۱۰۰ت رو بذار، می‌شه.
نشد میگی ۱۰۰ گذاشتم و نشد!
نشد خودت رو سرزنش نمی‌کنی لااقل.
5
پیس‌پیس!
گوش‌ت رو بیار جلو، یه راز: بحران سی‌سالگی فقط مال قبلشه. بعدش هرچیزی که می‌بینی یه فرصت و یه انگیزه‌ست.
7
به چی غبطه می‌خوری؟
همون رو بکن هدف.
8
کاری که باید انجام شه،
باید انجام شه.
6
حالم شبیه حال نگهبانان دیواره. دیشب رو با چشم‌ باز خوابیدم با علم به اینکه صبح لشکر وایت‌واکرها می‌رسن. سرده. تا دندان مسلح و آماده‌ی جنگم.
5
آدم‌ها پر از زخمن.
نذارینشون توی آب‌نمک!
4
نمی‌دونستم خشم بیشتر رشد میده یا عشق.
امروز فهمیدم ترکیب این دو.
1
فکر کنم یکی از معیارهای پذیرش در تیم‌های آموزش دوبلاژ، منوچهر بودن باشه.
1
پدربزرگی برای نوه‌، دو نان پنجره‌ای خرید.
شیرین بود و ماندگار تا ۲۰ سال بعد.
4
ازدواج مانع آرزوهاست یا پله‌ش؟
همه‌چیز به یار برمی‌گرده.
4
نجات‌دهنده خون‌آشامه؟
آخه من تو آینه نمی‌بینمش.
5
بعضی آدما هم مثل سکه‌ی طلان!
حباب دارن.
3
منم عاشق زمستونم اما به نظرم واقعا‌ هر فصلی سه ماه بسه براش. دلم لک زده برای بارون و رعد و برق بهار.
6
آنچه مرا نکشت، ای کاش می‌کُشت.
4
نه کارمند دولتم نه شاگرد مغازه‌م نه دانش‌آموز و دانشجو، نه اصلا ساعت کاری رسمیم صبحه. ولی یه روز ۵ صبح بیدار نشم زندگیم حداقل سه روز عقب می‌افته.
2
زمان، شناخت میاره.
شناخت، پذیرش.
و پذیرش، غم‌.
6