من اگه سنجاب بودم قول میدادم کل سال آذوقه جمع کنم برای زمستون که بشینیم دوتایی کنار هم فیلم و کتاب و خواب و آجیل.
ولی من ایرانیام و آخر خط که میرسم، خط رو درازش میکنن.
ولی من ایرانیام و آخر خط که میرسم، خط رو درازش میکنن.
✍3
در زندگی لحظاتی هست که غم از گلوی ما دست میکشه و فرصت تنفس داریم. این لحظهها رو یادمون بمونه. نه برای اینکه در آینده با خاطراتشون باز خودمون رو خفه کنیم. برای اینکه یادمون بمونه زندگی اگه پایین داره، بالا هم داره و باز اون آرامش و شادی تجربه میشه یه روز.
✍2
اسفنده و بوی بهار رو از صدای بچههای محل که اومدن بیرون فوتبال بازی کنن، میشه حس کرد.
✍3
یادمه یه روز توی ۲۰ سالگی، یه رفیق دورهای بهم گفت: چرا فکر میکنی زندگیت یه کتابه که خودت نوشتی و اول و آخرش رو میدونی؟ تو چی میدونی توی آینده چی میشه؟
ده سال از اون حرف میگذره و من امروز توی همون آینده ایستادم. تمام چیزهایی که ننوشته بودم، شد. خوب و بد. راست میگفت رفیقمون. خوبه این رو یادم بمونه امروز که دارم به وحشت احتمالی دو سال دیگه فکر میکنم.
ده سال از اون حرف میگذره و من امروز توی همون آینده ایستادم. تمام چیزهایی که ننوشته بودم، شد. خوب و بد. راست میگفت رفیقمون. خوبه این رو یادم بمونه امروز که دارم به وحشت احتمالی دو سال دیگه فکر میکنم.
✍5