کمکم جلو میرم. خسته که میشم استراحت میکنم. کار رو عوض میکنم و بعدا برمیگردم سر وقتش. هربار گذرم به اشپزخونه بیفته دو سه تایی لیوان میشورم که کار سبک شه. آخر شب میبینم همهی کارهام انجام شده. آخر هفته میبینم مقاله رو خیلی زیاد جلو رفتم. آخر ماه میبینم درصد عضلهها نسبت به دفعهی قبل مطلوبتره.
من سوپرمن نیستم.
فقط به لطف تراپی تا حد زیادی از شر کمالگرایی خلاص شدم!
من سوپرمن نیستم.
فقط به لطف تراپی تا حد زیادی از شر کمالگرایی خلاص شدم!
✍4
من اگه سنجاب بودم قول میدادم کل سال آذوقه جمع کنم برای زمستون که بشینیم دوتایی کنار هم فیلم و کتاب و خواب و آجیل.
ولی من ایرانیام و آخر خط که میرسم، خط رو درازش میکنن.
ولی من ایرانیام و آخر خط که میرسم، خط رو درازش میکنن.
✍3
در زندگی لحظاتی هست که غم از گلوی ما دست میکشه و فرصت تنفس داریم. این لحظهها رو یادمون بمونه. نه برای اینکه در آینده با خاطراتشون باز خودمون رو خفه کنیم. برای اینکه یادمون بمونه زندگی اگه پایین داره، بالا هم داره و باز اون آرامش و شادی تجربه میشه یه روز.
✍2