این شهر بدون من زنده موند. بزرگ شد. رنگی شد. کتابفروشی و کافه و سینما و تئاتر و اتاقفرار آورد و دامپزشکی. دامپزشکی. من سیساله، صبح سیزدهم دی ماه رو تنها توی یه کافهی دنج با کیک و قهوه جشن گرفتم. اما شبح کودکیم رو میبینم که صورت بیچین یخزدهش غرق در اشکه و با گربهی نیمهجونش تو بغل، خیابونهاي خاکستری این شهر رو میدوئه.
شهر زنده موند. گربه مرد.
من مردم.
من، مَردم.
شهر زنده موند. گربه مرد.
من مردم.
من، مَردم.
🍾2
رفقا لطفا به هرچیزی که اعتقاد دارید از دعا گرفته تا انرژی و جادو جمبل و لشکرکشی، بفرستینش واسه عزیزی از ما که چشمهاش رو دوباره باز کنه.
🍾2
من از "رفتن" بدم میاد.
از ذات عمل "رفتن" بدم میاد.
کاش میشد موند و همه رو کنار هم داشت.
از ذات عمل "رفتن" بدم میاد.
کاش میشد موند و همه رو کنار هم داشت.
🍾3
من و تو یه روزی دوباره برادر میشیم.
روزی که خدایان منو تبدیل به خرس کنن و من به یه خرس دیگه بگم داداش.
روزی که خدایان منو تبدیل به خرس کنن و من به یه خرس دیگه بگم داداش.
✍1🍾1
یه دردهای روانیای هست که تا ابد مردونهست و یه دردهای روانیای هم تا ابد زنونهست و هر کسی از هر جنسی جز این ادعا کنه احتمالا هیچکدومشون رو تا حالا نکشیده.
🍾2
عزیزترین آدمهای زندگیم، لحظهای که حس کنم با خونوادهم شوخی کردن، از چشمم میفتن. همین که من حتی به اشتباه «حس کنم» که اونها فقط «شوخی» کردن.
🍾3
میدونستین غلامحسین ساعدی رفته به جناب خمینی بگه "دایی ما هستیما!" اما بعد فهمیده همون بهتر که نباشه و جمع کنه بره فرانسه؟!
🍾1
میدونستین اگه پاریس زندگی میکنین میتونین برین قطعه ۸۵ گورستان پر لاشز، سر خاک غلامحسین ساعدی فاتحه بخونین؟!
🍾2
Forwarded from عُمق
بهشت جایی است که بیشتر از هر جای دیگری کتاب دارد. و جایی است که بیشتر از هر جای دیگری، فراغت داری برای خواندنِ کتاب.
🍾2