Forwarded from پرندهِ مسافرکِش
ازجنگهای ذهنیم با کارفرما، رئیس و هر کس ناکس، خستم.
از عزیزانتون بت نسازین.
سنگ بودن فشار داره براشون و اونا آدمن. میشکنن. شکستنی که هم برای شما درد داره هم برای خودشون.
سنگ بودن فشار داره براشون و اونا آدمن. میشکنن. شکستنی که هم برای شما درد داره هم برای خودشون.
امروز سطح اضطرابم خیلی بالاست و اگه توی ژاپن بودیم از تکون خوردن پام برق تولید میکردن.
✍2
زنم پیام داده کارت تموم شد آنلاین شو کالاف بزنیم.
به بچههای آیندهم حسودیم میشه.
پدسگهای خوششانس.
به بچههای آیندهم حسودیم میشه.
پدسگهای خوششانس.
🍾10✍3
من امروز مجبور بودم توی نیمساعت سهتا داستان کوتاه بنویسم و تصویرگرمون هم مجبور بود توی همین تایم ده تا هیولای مینیمال بکشه.
همهچیز رو توی دانشکدهی ادبیات و هنر یادتون نمیدن. پاره شدیم.
همهچیز رو توی دانشکدهی ادبیات و هنر یادتون نمیدن. پاره شدیم.
🍾4
عجیب نیست که همهجا حرف از خرید طلا و بیرون کشیدن و وارد نکردن (!) سرمایه به ارز دیجیتاله؟
🍾1
زن و شوهر جوونی رو دیدم که روبهروی بخش قصابی هایپرمارکت ایستاده بودن. مرد قیمت گوشت گوساله رو پرسید. نگاه زن به گوشت بود. نگاه مرد به قصاب. مرد قیمت گوشت گوسفند رو پرسید. نگاه زن به مرد بود. نگاه مرد به زمین.
مرغ خریدند.
مرغ خریدند.
🍾2
این شهر بدون من زنده موند. بزرگ شد. رنگی شد. کتابفروشی و کافه و سینما و تئاتر و اتاقفرار آورد و دامپزشکی. دامپزشکی. من سیساله، صبح سیزدهم دی ماه رو تنها توی یه کافهی دنج با کیک و قهوه جشن گرفتم. اما شبح کودکیم رو میبینم که صورت بیچین یخزدهش غرق در اشکه و با گربهی نیمهجونش تو بغل، خیابونهاي خاکستری این شهر رو میدوئه.
شهر زنده موند. گربه مرد.
من مردم.
من، مَردم.
شهر زنده موند. گربه مرد.
من مردم.
من، مَردم.
🍾2