توی سیسالگی برای پسانداز مبلغی جر میخورم که پول دوتا بازی کنسول نوجوون بیدرد آمریکاییه. پساندازی که توی دست دولتم آب میشه و میریزه.
بیست سال پیش، الان، توی همون خونه، منِ کودک تازه از مدرسه برگشته و داره کنار بخاری، تاسکباب مونده از ظهر رو میخوره. مامان نشسته کنارش، بافتنی میبافه و برادر توی اتاق پشت کامپیوتر چاق، ایج آو امپایرز بازی میکنه. بابا نیست و نبودنش مسالهای نیست.
غم و خستگی نیاز به تخلیه داره.
هرکی یه جور تخلیهش میکنه.
اما انرژی صبح فردای اون شب، شبیه به نعشگیِ آرامش یک مسکن قوی بعد از یه درد لامصبه.
حالا پاشو چون بخوای نخوای زندهای و آدم زنده راه میره.
هرکی یه جور تخلیهش میکنه.
اما انرژی صبح فردای اون شب، شبیه به نعشگیِ آرامش یک مسکن قوی بعد از یه درد لامصبه.
حالا پاشو چون بخوای نخوای زندهای و آدم زنده راه میره.
✍2
من اصلا اشتباهم همونجا بود که دوست داشتم با دوست تو که دوست داشت با دوست من دوست بشه دوست بشم.
تنهاییِ اگزیستانسیال همونه که بلکفیلد میگه
thousand people yell,
They're shouting my name,
But I wanna die in this moment,
I wanna die.
thousand people yell,
They're shouting my name,
But I wanna die in this moment,
I wanna die.
لذت یعنی آب زلال. یعنی نون و پنیر و گوجهی تازه توی هوای آزاد. یعنی کباب کوبیده. لذت یعنی تونستن.
✍1
تلاشکردن جواب میده.
شاید نه دقیقا همونقدر که توی فیلمها میگن، ولی واقعگرایانه، جواب میده.
شاید نه دقیقا همونقدر که توی فیلمها میگن، ولی واقعگرایانه، جواب میده.
✍2