توی سیسالگی برای پسانداز مبلغی جر میخورم که پول دوتا بازی کنسول نوجوون بیدرد آمریکاییه. پساندازی که توی دست دولتم آب میشه و میریزه.
بیست سال پیش، الان، توی همون خونه، منِ کودک تازه از مدرسه برگشته و داره کنار بخاری، تاسکباب مونده از ظهر رو میخوره. مامان نشسته کنارش، بافتنی میبافه و برادر توی اتاق پشت کامپیوتر چاق، ایج آو امپایرز بازی میکنه. بابا نیست و نبودنش مسالهای نیست.