پاشنهی آشیل شاید هنوز هم پاشنهی آشیل باشه. ولی تو آپولون نیستی، تو خیلی که باشی کماندار نوجوانی!
Forwarded from روزمرگیهای یک رواندرمانگر
یکَم برام سخته که در این مورد حرف بزنم. اما میگم، شاید برای یک نفر هم که شده، چراغی رو در ذهنش روشن کنه: نزدیک به یک ساله که سیگار رو ترک کردم. و باید بگم که بهترین و بزرگترین اتفاق زندگیم بوده، خیلی چیزها تغییر کرد و خیلی چیزها بهتر و زیباتر شد. ۱۳ سال سیگار کشیدم و از این هیولای کوچک در رنج بودم و حالا در نبودش همه چیز قشنگ تره.
واقعا حسش قابل توصیف نیست، اینکه صبح که بیدار میشی به اولین چیزی که فک میکنی کشیدن سیگار نباشه. اینکه عطر بهار، بارون، گلها و سبزه های بهاری رو با تمام وجود نفس بکشی و با سیگار خرابش نکنی، اینکه هر لحظه و همیشه در یک انتظار و استیصال همیشگی برای روشن کردن نخ بعدی سیگار نباشی، واقعا قابل توصیف نیست.
برای من مضرات جسمی و فیزیکی سیگار اصلا اهمیت نداشت، چیزی که اذیتم میکرد این بود که سیگار «لحظه» رو ازم میدزدید. بزرگترین ثروت و دارایی هر آدم رو، لحظه اکنونم رو، میدزدید و به ریشم میخندید.
ابداً نمیخوام به کسی بگم سیگار نکشه، وقتی سیگاری هستی از این متنفری که هرکس یه بیلبورد پند و اندرز اخلاقی دستش بگیره و مدام بهت بگه: نکش، ضرر داره، سرطان میگیری، بو میدی و ...
آدم سیگاری خودش همه اینها رو میدونه و به هر دلیلی (که به من و شما مربوط نیست) انتخابش اینه که سیگار بکشه. به شما هم توصیه میکنم هیچوقت مستقیما به فرد سیگاری توصیه علمی اخلاقی نکنین. این چند خط فقط حرف دلی من بود، اگر سیگار میکشین نوش جونتون، اگرم نمیکشین که خوش به حالتون.
واقعا حسش قابل توصیف نیست، اینکه صبح که بیدار میشی به اولین چیزی که فک میکنی کشیدن سیگار نباشه. اینکه عطر بهار، بارون، گلها و سبزه های بهاری رو با تمام وجود نفس بکشی و با سیگار خرابش نکنی، اینکه هر لحظه و همیشه در یک انتظار و استیصال همیشگی برای روشن کردن نخ بعدی سیگار نباشی، واقعا قابل توصیف نیست.
برای من مضرات جسمی و فیزیکی سیگار اصلا اهمیت نداشت، چیزی که اذیتم میکرد این بود که سیگار «لحظه» رو ازم میدزدید. بزرگترین ثروت و دارایی هر آدم رو، لحظه اکنونم رو، میدزدید و به ریشم میخندید.
ابداً نمیخوام به کسی بگم سیگار نکشه، وقتی سیگاری هستی از این متنفری که هرکس یه بیلبورد پند و اندرز اخلاقی دستش بگیره و مدام بهت بگه: نکش، ضرر داره، سرطان میگیری، بو میدی و ...
آدم سیگاری خودش همه اینها رو میدونه و به هر دلیلی (که به من و شما مربوط نیست) انتخابش اینه که سیگار بکشه. به شما هم توصیه میکنم هیچوقت مستقیما به فرد سیگاری توصیه علمی اخلاقی نکنین. این چند خط فقط حرف دلی من بود، اگر سیگار میکشین نوش جونتون، اگرم نمیکشین که خوش به حالتون.
برگشتم دانشگاه.
نشستم سر کلاس رمان.
سر کلاس شعر.
اومدم تریا و یه خوراک پرسی سفارش دادم.
جوانی. جوانی. جوانی.
نشستم سر کلاس رمان.
سر کلاس شعر.
اومدم تریا و یه خوراک پرسی سفارش دادم.
جوانی. جوانی. جوانی.
یکی رو دیدم شبیه تو بود.
چیزی رو که تو بهش میگی «مشکل»، بهش گفتم.
گفت فدای سر. خیالت تخت.
اصلا شبیه تو نبود.
چیزی رو که تو بهش میگی «مشکل»، بهش گفتم.
گفت فدای سر. خیالت تخت.
اصلا شبیه تو نبود.
Forwarded from «سهشنبهها با دایانودو🦕.» (﮼دایان؛)
من فکر میکردم تو میخوای خوشحالم کنی، چمیدونستم قراره ناامیدم کنی.
«من به چشم خودم دیدم که بهترین مغزهای نسلم با خودبینی بیپایان و اعتیاد به دوپامین حلقهی بازخورد شبکههای اجتماعی نابود شدن.»
#هرچهباداباد
#هرچهباداباد
ولی یه وقتهایی واقعا هیچ حکمتی توش نیست.
صرفا یه اشتباهه که یقهی همه رو میگیره.
صرفا یه اشتباهه که یقهی همه رو میگیره.
یکی باید به سیگاریها و الکلیها و پرخورها و در کل معتادین سابق بگه که بعد از ترک موثر، بدن دیگه از مادهی اعتیادآور لذت نمیبره.
بدن شما دیگه نیازمند اون ماده نیست.
شما دلتنگ لذتی هستید که دیگه پیش نمیاد.
بدن شما دیگه نیازمند اون ماده نیست.
شما دلتنگ لذتی هستید که دیگه پیش نمیاد.
هربار کنار رفقام به سیگار نزدیک شدم یا جایی بوی سیگار به مشامم خورده، دلتنگ اون «میچسبه!»ها شدم و بعد دیدم نچسبیده دیگه.
شبیه وقتیه که تو فکر میکنی دلتنگ یه آدم از گذشتهای ولی در اصل دلتنگ حسی هستی که کنار اون آدم داشتی. حسی که قرار نیست تکرار شه. اون آدم رفته و تو هم رفتی.
شبیه وقتیه که تو فکر میکنی دلتنگ یه آدم از گذشتهای ولی در اصل دلتنگ حسی هستی که کنار اون آدم داشتی. حسی که قرار نیست تکرار شه. اون آدم رفته و تو هم رفتی.