دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
یکی از لذتبخش‌ترین لحظه‌های شغل تدریس زبان زمانیه که می‌بینی عه. شاگرد زبون نفهمت داره زبون می‌فهمه.
ما اتاق خواب بزرگه رو اتاق کار کردیم.
همسایه‌ بالایی‌ اتاق خواب بزرگه رو اسطبل کرده.
پاشنه‌ی آشیل شاید هنوز هم پاشنه‌ی آشیل باشه. ولی تو آپولون نیستی، تو خیلی که باشی کماندار نوجوانی!
یکَم برام سخته که در این مورد حرف بزنم. اما میگم، شاید برای یک نفر هم که شده، چراغی رو در ذهنش روشن کنه: نزدیک به یک ساله که سیگار رو ترک کردم. و باید بگم که بهترین و بزرگترین اتفاق زندگیم بوده، خیلی چیزها تغییر کرد و خیلی چیزها بهتر و زیباتر شد. ۱۳ سال سیگار کشیدم و از این هیولای کوچک در رنج بودم و حالا در نبودش همه چیز قشنگ تره.
واقعا حسش قابل توصیف نیست، اینکه صبح که بیدار می‌شی به اولین چیزی که فک میکنی کشیدن سیگار نباشه. اینکه عطر بهار، بارون، گلها و سبزه های بهاری رو با تمام وجود نفس بکشی و با سیگار خرابش نکنی، اینکه هر لحظه و همیشه در یک انتظار و استیصال همیشگی برای روشن کردن نخ بعدی سیگار نباشی، واقعا قابل توصیف نیست.
برای من مضرات جسمی و فیزیکی سیگار اصلا اهمیت نداشت، چیزی که اذیتم میکرد این بود که سیگار «لحظه» رو ازم می‌دزدید. بزرگترین ثروت و دارایی هر آدم رو، لحظه اکنونم رو، می‌دزدید و به ریشم میخندید.
ابداً نمیخوام به کسی بگم سیگار نکشه، وقتی سیگاری هستی از این متنفری که هرکس یه بیلبورد پند و اندرز اخلاقی دستش بگیره و مدام بهت بگه: نکش، ضرر داره، سرطان می‌گیری، بو میدی و ...
آدم سیگاری خودش همه این‌ها رو میدونه و به هر دلیلی (که به من و شما مربوط نیست) انتخابش اینه که سیگار بکشه. به شما هم توصیه میکنم هیچوقت مستقیما به فرد سیگاری توصیه علمی اخلاقی نکنین. این چند خط فقط حرف دلی من بود، اگر سیگار میکشین نوش جونتون، اگرم نمیکشین که خوش به حالتون.
برگشتم دانشگاه.
نشستم سر کلاس رمان.
سر کلاس شعر.
اومدم تریا و یه خوراک پرسی سفارش دادم.
جوانی. جوانی. جوانی.
یکی رو دیدم شبیه تو بود.
چیزی رو که تو بهش می‌گی «مشکل»، بهش گفتم.
گفت فدای سر. خیالت تخت.
اصلا شبیه تو نبود.
این مجوز افزایش قیمت رو کجا می‌دن؟
بگیریم برای دوزاری‌های زندگیمون.
حالا نمی‌شه نری؟
پاییز دانشگاه کمبریج رو همینجوری تصور می‌کنم که هوای الان مشهد.
می‌دونم هر چیزی وقتی داره. اما گاهی اوقات لبخند بی‌موقع، معجزه می‌کنه.
اگه امروز توی پارک ملت مشهد یه پسر دیدین که روی کیف باشگاهش یه گربه جینجر چسبیده بود، من رو دیدین.
2
همه‌چی زندگیمون قفله تا یار پیدا شه و ادامه‌ی ماجرا. چیه این آدمیزاد.
Forwarded from سامر
دیگه تو خونه من جایی نداری غصه بخور جینجر بغل کن
بالاخره چی شد این تعطیلی پنج‌شنبه‌ها؟
ای گِل بگیرن در اون مجلس‌تون رو.
من فکر می‌کردم تو می‌خوای خوشحالم کنی، چمیدونستم قراره ناامیدم کنی.
می‌دونی چیه؟
حَقته!
«من به چشم خودم دیدم که بهترین مغزهای نسلم با خودبینی بی‌پایان و اعتیاد به دوپامین حلقه‌ی بازخورد شبکه‌های اجتماعی نابود شدن.»

#هرچه‌باداباد
ولی یه وقت‌هایی واقعا هیچ حکمتی توش نیست.
صرفا یه اشتباهه که یقه‌ی همه رو می‌گیره.
«زنیت کن و از سرِ نو بسازم...»

#علیرضا_آذر
چه حرف‌هایی دارم با تو که به گور می‌برمشون.
Forwarded from کوله
دستتو به زانوت بزنی و بلندشی، فرق داره با اینکه یکی دستتو بگیره.
طول میکشه، صبر کن.