کتاب هرچه باداباد استیو تولتز رو میخونم این روزها و توصیفش از دنیای پس از مرگ، دهنم رو تلخ کرده.
جوان ایرانی فقط دلش میخواد جوان ایرانی باشه ولی متاسفانه یا باید جوان بود و یا ایرانی.
دلم میخواد به کارفرما پیام بدم بگم ببین امروز اینجا هوا خیلی پاییزه. مطمئنم اونجا بهتر هم هست چون آخوند نداره.
بیا کار نکنیــــم؟
بیا کار نکنیــــم؟
احساس میکنم قرار نبود اینطوری زندگی کنیم. قرار نبود پول رو اختراع کنیم واقعا. اشتباه زدیم. وگرنه این همه طبیعت و هوای خوب و زیبایی و رنگ و عطری که اون بیرونه رو واسه چی آفرید پس. ما که همهش سرمون توی پولدرآوردنه. تا گردن بکشیم ببینیمشون پیر شدیم و ته خطه.