دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
انگار موج باحال بودنِ سیگار و مواد و مهمونی و الکل بیش از حد، داره کم‌کم جای خودش رو میده به بچه باحال‌هایی که ورزش و سالم‌خوری و رشد مالی و فردی رو اولویت خودشون قرار میدن.

توی دنیایی که به قول مدیری دیگه به درد نمی‌خوره، این یه کورسوی امیده.
یه دست‌مریزاد به دهه هشتادی‌ها و حتی نَودی‌ها.

باریکلا.
با لشکر غم نمی‌جنگم آقای عظیمی.
وایستادم جلوش و نگاهش می‌کنم.
نه می‌جنگم، نه می‌برم، نه می‌بازم.
شاید زمانش رسیده که ببخشمت.
چیه این درنده‌ای که توی جگر من به گذشته چنگ می‌زنه مدام؟
تغییر چیز عجیبیه.
از بیرون ترسناکه و از درون، درخشان و خوش‌طعم.
با چیزهایی که کنترلی روشون نداری بجنگی،
بازنده‌ میای بیرون. باهاشون کنار بیای، برنده‌ای.
فاصله بین غم و شادی توی این دنیا، گاهی فقط چند ثانیه است. چند ثانیه‌ای که تو از اعتماد و امنیت و آرامش می‌رسی به غربت و تنهایی و خشم.
به مادربزرگ سلام برسانید و بگویید عیبی ندارد.
من اگر ماشین بودم واسه راه افتادنم باید چند لیتر خشم می‌زدن.
غربت، سنگین‌ترین درد دنیاست.
با تنهایی فرق داره.
غربت انگار خود مفهوم «تنهایی»ـه که همه‌ی اعضای خانواده‌ش و رفیقاش مُردن و تنها مونده، منتظر مرگ!
هدف جدیدم رو از زیر آوار دلم بیرون کشیدم.
اگه شانس ماست که تا این تون‌ها به ثمر بشینن، هر تون شده یه دلار.
Forwarded from من (Majid Najafian)
خوشحال بودن بیشتر به درون ربط داره نه بیرون.
به پدر و مادرهایی که دوات را می‌خوانند: زندگی در ایران گران است. خسته نباشید و دست‌مریزاد.
نیاز دارم یکی بیاد بغلم کنه بگه عیبی نداره بیا این ده میلیارد پول. تو فقط باش و بخند!
دونفر باشی تاوان هر اشتباهت دوبرابره. خانواده سه نفره باشی سه برابر. عضو و عزیز بیشتر؟ چهاربرابر، پنج برابر، شش برابر...
بعضی از آدم‌‌ها بُت‌ان و رمز دل‌کندن ازشون هم شکستن‌شونه. و امان از وقتی که جای شکستن، دست به عبادتشون می‌زنی؛ حتی وقتی کنارت نیستن.
یه کارمند دورکار هیچوقت نمیتونه خونه رو محل آرامش بدونه.
با فریلنسر فرق داری.
باید سر ساعت آنلاین و در دسترس باشی. انگار در خونه‌ت به روی کارفرما و همکارها و ارباب رجوع بازه. بفرمایین تو. بفرمایین من رو با زیرشلواری و کت و کروات ببینین. قهوه میل دارید یا چای؟
Forwarded from جایی پایین جاده (Fatemeh)
امیدوارم امروز آخرین صبح اون غمی باشه که دیشب بهش فکر میکردی.
نمود فیزیکی غم همیشه اشک نیست. گاهی اون دم و بازدم عمیقیه که بعد یه فکر، سراغت میاد.
امروز خیلی اتفاقی چشمم افتاد به پروفایلت. چند سالی هست که خوابیدی. Last seen a long time ago شده بود last seen recently اما عکس‌هات هنوز عکس خودت بود مصطفی.

کی خونده چت‌هات رو و دوطرفه پاکش کرده؟ کدومشون درد خانواده بودن اما غریبه بودنت رو اینقدر ملموس چشیده؟ کی دیده چی‌ها رو به ما گفته بودی و به اون نه؟ چقدر سخته خواهر یا برادر باشی، اما غریبه.

چه حس عجیبی بود دوباره recently آنلاین بودنت، مصطفی.