دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
گربه گمشده در #مشهد
هرچی سنم‌ می‌ره بالاتر، بیشتر می‌فهمم باید ساکت بمونم.
دلم می‌خواد توی زمان برگردم عقب و دست‌وپای هر بزرگتری رو که یه روزی رفت برام بالای منبر و بهم از تجربه‌هاش گفت ببوسم. من نمی‌فهمیدم. من نمی‌فهمیدم چه عشقی پشت این بالا منبر! رفتن‌ها بود. من فکر می‌کردم میخوان با نصیحت‌کردن بهم ثابت کنن از من قوی‌ترن! نمی‌دونستم یاد گرفتن از تجربه‌های یه بزرگتر، عین قدرته.

استفاده از تجربه بزرگتر، مثل سکه برداشتن از روی جنازه‌ی یه ماجراجوی مرده می‌مونه توی بازی‌ها. شاید دیگه به درد اون نمیخوره. ولی برای من یه جون تازه‌‌ست. یه راه تازه‌ست. یه توانایی جدیده.

ولی خب اونور ماجرا رو الان دارم می‌بینم. دقیقا همین امروز. همین امروزی که حس می‌کنم به تجربه زیسته‌م تا همین‌جاش (هرچقدر که هست.) بی‌احترامی شده. الان توی همین لحظه دیدمش:

برای یه ماجراجوی مرده دیگه هیچ اهمیتی نداره تو سکه‌هاش رو برداری یا نه.
1
Forwarded from من (Majid Najafian)
قورمه‌سبزی رو بار گذاشتم. زعفران داره کنار یخ دم می‌کشه و بیرون داره ریز ریز بارون میاد. مهمان دارم و قراره بشینیم چای بخوریم و حرف بزنیم تا قرمه جا بیوفته. خونه‌ی در انتظار مهمان، خیلی زیبا و خوشبو میشه.
من نمی‌دونم کی اول به مجید گفت دایی.
ولی انگار این لقب رو به قد و قواره‌ی این مرد بریدن و دوختن.
پست‌های دایی سبزن. تمیزن. لبخند می‌زنن. تنهان اما از اون تنهایی‌های لذت‌بخشی که دم غروب با یه پلی‌لیست از شجریان‌ها و ویگن، چای دارچین و یه کتاب خوب، پر می‌شه. باکیفیت هم پر می‌شه.
دوات pinned a photo
یه‌کمی خلوت کن با خودت.
اصلا هم عجیب نیست که زلزله‌ها و پدافندها همزمانن. هیچ ربطی هم به همدیگه ندارن. هیچی هم از توی زمین درنیومده‌.
خیلی دلم براتون تنگ شده. اما به این بات‌های ناشناس اعتمادی نیست. هرجا هستید و هرکی هستید خوب و خوش باشید.
فشار، فقط فشار پای گربه.
سطح مقطع کم، فشار بالا!
MMMM...: Make More Money Man!
هنوز توی ابرها دنبال خرس‌های مهربون می‌گردم.
زندگی رو حتما باید از دید هایائو میازاکی می‌دیدیم تا بفهمیم قشنگه!
با تو ماه‌عسل کم بود.
با تو سال عسل کم بود.
با تو عُمر عسل لطفاً.
خیلی جالبه که تا توی فشار قرار نگیریم قوی‌ترین نسخه‌ی خودمون رو بیرون نمیاریم. نسخه‌ای که هست! همیشه هست. فقط نشسته یه گوشه‌ تا دقیقه ۸۷ بشه و سه‌تا گل عقب باشی.
برای بچه‌ها ضرب‌المثل نگین.
من تا سال‌ها فکر می‌کردم فضله‌پدر فحشه.
بیا بشین مرتب کنیم سرت رو.

ترس از مرگ عزیزان رو‌ بذار توی کارتن کوچیکه‌ی دیجی‌کالا، ترس از بیماری رو بذار روش، ترس از شکست و تنهایی و پیری رو هم روی اون‌ها. جعبه رو ببند، چسب پنج‌سانتی بزن و بذارش ته قسمت بالای کمد ذهنت. همون جایی که فقط از این اسباب‌کشی به اون اسباب‌کشی، باز می‌شه.

عذاب‌وجدان‌ها رو یکی‌یکی باز کن تاریخ‌هاش رو ببین. ۲۰ سالگی به قبل رو کلا بریز توی کیسه زباله مشکی. ۲۰ سالگی به بعد رو نگاه کن ببین کدومش رو میشه جبران کرد، یه نوت بذار کنارش و بذار توی کشوی سوم. یه گوشه. جبران‌ناپذیرها رو بذار توی بخش کتاب‌های درسی کتابخونه‌ت. بذار اون ته. لازم شد میری سراغش.

بقیه‌ی کتابخونه رو با تجربه‌هات پر کن. خوب و بد. بزرگ و کوچیک. کهنه و تازه. سالم و پاره. به هر ترتیبی می‌پسندی: به ترتیب سن‌وسالت، به ترتیب آدم‌ها، به ترتیب اشتباه‌ها، یا همه درهم. ولی بذار باشن. دم‌دست باشن. همه‌شون دم‌دست باشن.

آرزوها رو یکی‌یکی دستمال بکش و برق بنداز. بذار توی قفسه‌ی دکور کتابخونه‌ت. یه ریسه تزئینی هم دور قفسه‌هاش ببند بذار به چشم بیان.

تای خاطراتت رو باز کن. نترس. کودکی‌هات و نوجوانی‌هات و جوانی‌هات رو، رفیق‌‌بودن هات و عاشق‌‌بودن‌هات رو عطر و اتو بزن و آویزون کن توی کمد. این‌ها مال توئن و ارزشمندن. مهم نیست کجا پوشیدیشون.

هدف‌ها رو بچین روی میز تحریر ذهنت.
صبح به صبح نگاهشون کن. هربار نگاهشون کردی گردوخاکشون رو تمیز کن. نذار قل بخورن پایین. نذار کج شن. نذار گم شن.

حالا جاروبرقی ذهنت رو روشن کن.
بذار آروم شه سرت وقتی خرده‌ریزها جارو می‌شن. چه اهمیتی داره اون همکار چی گفت و این عابر چطور نگاه کرد؟

تمومه.
پاشو بیا، چایی ریختم.
به‌به، سلام علکم چالش جدید، حال شما؟!
به محض اینکه احساس نیاز به پیشرفت رو پیدا کنی راهش رو هم پیدا می‌کنی. چون ناخودآگاه توی همون مسیر قدم برمی‌داری.