نیاز به «تغییر» مثل نیاز به آب و غذاست. خودش رو نشون میده. نه با خشکشدن گلو یا قاروقور شکم. با خستگی. خستگی از قصهگویی که دیگه روایت تازهای نداره و وقتشه بره سفر.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
این اواخر خرداد چقدر کش آمد. پولم تمام شد برو دیگر.
Forwarded from مثلاً روانشناسم! (Hadis)
خوابیدن اینجوریه که انگار خدا بغلش رو برات باز میکنه و تو رو در آغوش میگیره.
اگه از هر زاویهی منطقی که نگاه کنی میبینی پدر/ مادر/ خواهر/ برادر/ همسر هیچکاری نمیکنه که کارهات سادهتر شه، توی ذهنت حذفش کن.
ببین کار ادامه داره یا نه؟
اگه داشت، حق با توئه.
اگه نداشت، دقیقتر نگاه کن. جایی آرامش مالی، جانی و عاطفیت تامین شده که داری گلادیاتوروار و پرقدرت، تنها میجنگی!
ببین کار ادامه داره یا نه؟
اگه داشت، حق با توئه.
اگه نداشت، دقیقتر نگاه کن. جایی آرامش مالی، جانی و عاطفیت تامین شده که داری گلادیاتوروار و پرقدرت، تنها میجنگی!
«حقوقِ ثابتِ خوب» میارزه به ندیدن روز؟ به چشم و بلههای بیدلیل؟ به این بردگی مداوم؟
جایی شنیدم افکارت مثل مسافران یک اتوبوسن که تو رانندهشی. سوار و پیاده میشن. نظر بقیه هم همینه. بخوای به هر ایدهای واکنش مثبت و منفی و خنثی بدی تویی و هفت میلیارد مسافر که اصرار داری همشون رو تا پایانه با خودت بکشونی. رها کن رئیس.
Forwarded from من یافارم|
اون آدم منو یادش نمونده. حرفی هم که زده رو شاید اصلا نمیدونه چی بوده. ولی مغز من انگار تمام این سبک حرفهای آدما رو توی خودش جمع کرده. جمله به جمله.
یه جملههای تلخی رو، شیرینترین آدمهای زندگیت میان و روی لوح خاطراتت مینویسن.
وقتی سیمانش هنوز خیسه.
وقتی سیمانش هنوز خیسه.