دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
تصویر تهران امروز برای من، تصویر جغد چوبی روی سر عصای یک مسافره که داره زیر آرنج خسته‌ی پنجاه‌ساله‌ش له می‌شه.
کتاب «هردو در نهایت می‌میرند» رو دو روزه شروع کردم. طعم بِه می‌ده. گس.
نیاز به «تغییر» مثل نیاز به آب و غذاست. خودش رو نشون می‌ده. نه با خشک‌شدن گلو یا قاروقور شکم‌. با خستگی. خستگی از قصه‌گویی که دیگه روایت تازه‌ای نداره و وقتشه بره سفر.
Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
این اواخر خرداد چقدر کش آمد. پولم تمام شد برو دیگر.
Forwarded from سِپکا (Melika)
#گارد هات #پافر😎
قیمت ۵۵ هزار تومن 🎉
بیا، غمت نباشه.
من حلش می‌کنم!
اعتماد اگه کلمه بود، می‌شد «آخیش.»
Forwarded from مثلاً روانشناسم! (Hadis)
خوابیدن این‌جوریه که انگار خدا بغلش رو برات باز می‌کنه و تو رو در آغوش می‌گیره.
اگه از هر زاویه‌ی منطقی که نگاه کنی می‌بینی پدر/ مادر/ خواهر/ برادر/ همسر هیچ‌کاری نمی‌کنه که کارهات ساده‌تر شه، توی ذهنت حذفش کن.
ببین کار ادامه داره یا نه؟
اگه داشت، حق با توئه.
اگه نداشت، دقیق‌تر نگاه کن. جایی آرامش مالی، جانی و عاطفیت تامین شده که داری گلادیاتوروار و پرقدرت، تنها می‌جنگی!
همیشه جوری بزن بیرون که حسرت برگشت رو نداشته باشی.
یادم باشه فردا انسان قوی‌تری باشم.
«حقوقِ ثابتِ خوب» می‌ارزه به ندیدن روز؟ به چشم و بله‌های بی‌دلیل؟ به این بردگی مداوم؟
Forwarded from من (Majid Najafian)
امروز سه اعتیاد خطرناک داریم: «هروئین، کربوهیدرات و حقوق ثابت.»

| نسیم نیکولاس طالب |
جایی شنیدم افکارت مثل مسافران یک اتوبوسن که تو راننده‌شی. سوار و پیاده می‌شن. نظر بقیه هم همینه‌. بخوای به هر ایده‌ای واکنش مثبت و منفی و خنثی بدی تویی و هفت میلیارد مسافر که اصرار داری همشون رو تا پایانه با خودت بکشونی. رها کن رئیس.
«براش مُرده و زنده فرق نداره...
سیاست‌بازها، پیرها و جوونا.»
Forwarded from روزها
خوبی تابستون اینه که بعدش پاییزه.
یه عمر بود که صبح این شهر رو ندیده بودم.
پفک‌ها و آلبوم کلکسیون نخودی رو یادتونه؟
Forwarded from من یافارم|
اون آدم منو یادش نمونده. حرفی هم که زده رو شاید اصلا نمیدونه چی بوده. ولی مغز من انگار تمام این سبک حرف‌های آدما رو توی خودش جمع کرده. جمله به جمله.
یه جمله‌های تلخی رو، شیرین‌ترین آدم‌های زندگیت میان و روی لوح خاطراتت می‌نویسن.
وقتی سیمانش هنوز خیسه.
خاطرات دلمه بستن.