دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
البته از یه جهتی هم باحاله.
عدو‌ شود سبب خیر و این‌ها.
از یه سنی به بعد می‌فهمی توی این مملکت، هر راهی به نظر ساده میاد قطعاً یه گیر و گوری داره و یه جایی شده دم گیت فرودگاه امام، یقه‌ت رو می‌گیرن. اینه که باید از قبل زمان بذاری کنار واسه کاغذبازی و شیرینی‌ آقایان.
هر روز با یه «نمی‌تونی» دست به یقه‌م.
کی هستی و تونستن یا نتونستن من به کجای زندگی تو سود و زیان می‌رسونه؟
دلم می‌خواد یه غلتک از بین دوتا کتف‌هام رد شه. فقط اینطوریه که روزی دوازده ساعت نشستن پشت سیستم رو می‌شه ماساژ داد.
شد شد نشد؟ یک‌کاری‌ش می‌کنیم دیگه. چای‌ت را بنوش.
عشق یعنی من برات قلاب می‌گیرم،
تو می‌ری بالا و دستم رو می‌گیری.
دیدی گفتم زندگی مجموعه‌ای از «کی فکرشو می‌کرد؟»هاست؟
کارفرمام می‌گه: «یه هفته مرخصی خیلیه. معلوم نیست داری چیکار می‌کنی. لینکدینت هم که فعال شده!»
همین روزهاست که بعد جلسه بگه اکی شب خوش
هپیچو!
صبر اومد.
کاش زمان و توان دو نفر رو داشتم.
یه‌دونه، کمم.
تپش، تنفس.
ذات زندگی به بالا‌وپایین داشتنشه.
باد و بارون امروز، تازه آرامش پیش از طوفان فردامونه عزیزم. از کنارِ من جُم نخور. می‌رسیم.
وقتی به اون تصویر ایده‌آل از زندگی آینده رسیدی، نمی‌بینیش و داری تصویر ایده‌آل از آینده‌ی بعدی رو متصور می‌شی. احتمالاً به همین ترتیب ادامه داره تا جایی اطراف هشتاد سالگی که می‌فهمیم زندگی تماماً مسیره و تنها یک مقصد داره در ایستگاه مرگ.
یه چیزی هم در مورد دوستی‌های ۲۰ تا ۲۵ سالگی بگم: شما friends می‌بینی و خوشحال، اکیپ می‌سازی، آن‌چه تحویلت می‌شه معمولاً یه گله لاشخوره که منتظرن با پارتنرت کات کنی.
البته استثنا هم هست.
ولی خب لاشخور هم هست.
پس خواهرم نگاهت، برادرم حجابت.
دغدغه‌ها دِق‌م می‌دن آخر.
اما به طور کل، زندگی با تو، طعم گوجه فرنگی و ریحان تازه می‌دهد با پنیر و نان تنوری داغ. صرف شود در ایوان خانه‌ی یک کشاورز، رو به زمین سبزش.
کاری که از هشت ساعت، چهار ساعتش چشم‌تو‌چشم و فیس‌تو‌فیس و تک‌به‌تک با کارفرما می‌گذره کار نیست. مرگه. مرگ.
Forwarded from ناپیرو
این می‌تونه عهد قشنگی باشه در آغاز یک رابطه‌ی عاطفی: من هیچ چیز رو از هیچ رابطه‌ی دیگه‌ای با خودم نیاورده‌ام توی رابطه‌ام با تو. هر چی هست خودمم و چیزهایی که کنار تو خلق شدن. هر چی هست ماییم نه کسی جز ما.
صدم ثانیه قبل از جلسه یه ماسک لبخند و خنده به جوک‌های بی‌مزه‌ی رئیس می‌کشم روی صورتم و صدم ثانیه بعد از جلسه می‌ندازمش دور.
Forwarded from دوات
جای عجیبی از زندگیمم. از اینجایی که من وایستادم‌، میشه تمام اشتباهات گذشته‌م رو با کوچکترین جزئیات دید. چشم‌انداز آینده مبهمه ولی فراز و فرودش قطعیه. انگار عین بچگیام رفتیم کوه و سرم گیج می‌ره و باید دست برادر یا پدرم رو بگیرم اما برادرم منم. پدرم منم. هر بزرگ‌تری که روزی دلم به بودنش گرم بوده، منم.