قدرت و شجاعت یه وقتهایی سرمایهی بیپشتوانهن. نداریشون. میگی داری و حتی نشونشون میدی. اما نداری.
بحران که بگذره، میگی: من هم ترسیده بودم!
و شنیدنش برای همه عجیبه.
چون خیلی خونسرد و آروم به نظر میومدی و این خونسردی و آرامشت کمککننده بود.
پارادوکس و جادوی ماجرا همینه.
شجاعت و قدرت رو نداری،
تظاهر میکنی که داری،
داری.
بحران که بگذره، میگی: من هم ترسیده بودم!
و شنیدنش برای همه عجیبه.
چون خیلی خونسرد و آروم به نظر میومدی و این خونسردی و آرامشت کمککننده بود.
پارادوکس و جادوی ماجرا همینه.
شجاعت و قدرت رو نداری،
تظاهر میکنی که داری،
داری.
از یه سنی به بعد میفهمی توی این مملکت، هر راهی به نظر ساده میاد قطعاً یه گیر و گوری داره و یه جایی شده دم گیت فرودگاه امام، یقهت رو میگیرن. اینه که باید از قبل زمان بذاری کنار واسه کاغذبازی و شیرینی آقایان.
هر روز با یه «نمیتونی» دست به یقهم.
کی هستی و تونستن یا نتونستن من به کجای زندگی تو سود و زیان میرسونه؟
کی هستی و تونستن یا نتونستن من به کجای زندگی تو سود و زیان میرسونه؟
دلم میخواد یه غلتک از بین دوتا کتفهام رد شه. فقط اینطوریه که روزی دوازده ساعت نشستن پشت سیستم رو میشه ماساژ داد.
Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
شد شد نشد؟ یککاریش میکنیم دیگه. چایت را بنوش.
کارفرمام میگه: «یه هفته مرخصی خیلیه. معلوم نیست داری چیکار میکنی. لینکدینت هم که فعال شده!»
همین روزهاست که بعد جلسه بگه اکی شب خوش
همین روزهاست که بعد جلسه بگه اکی شب خوش
باد و بارون امروز، تازه آرامش پیش از طوفان فردامونه عزیزم. از کنارِ من جُم نخور. میرسیم.
وقتی به اون تصویر ایدهآل از زندگی آینده رسیدی، نمیبینیش و داری تصویر ایدهآل از آیندهی بعدی رو متصور میشی. احتمالاً به همین ترتیب ادامه داره تا جایی اطراف هشتاد سالگی که میفهمیم زندگی تماماً مسیره و تنها یک مقصد داره در ایستگاه مرگ.
یه چیزی هم در مورد دوستیهای ۲۰ تا ۲۵ سالگی بگم: شما friends میبینی و خوشحال، اکیپ میسازی، آنچه تحویلت میشه معمولاً یه گله لاشخوره که منتظرن با پارتنرت کات کنی.
البته استثنا هم هست.
ولی خب لاشخور هم هست.
البته استثنا هم هست.
ولی خب لاشخور هم هست.
اما به طور کل، زندگی با تو، طعم گوجه فرنگی و ریحان تازه میدهد با پنیر و نان تنوری داغ. صرف شود در ایوان خانهی یک کشاورز، رو به زمین سبزش.
کاری که از هشت ساعت، چهار ساعتش چشمتوچشم و فیستوفیس و تکبهتک با کارفرما میگذره کار نیست. مرگه. مرگ.