دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
شده تا حالا حتی برای یه لحظه به این باور برسی که همه‌چیز به خودت بستگی داره؟

همه‌چیز یعنی همه‌چیز.
همه‌ی بهونه‌ها، همه‌ی تصمیم‌های غلط و درست و کم‌کاری‌ها و ریسک‌ها و پشتکارها با تمام عواقب و نتایجشون؟ مطلقا به تو بستگی داره نه به هیچ فرد یا نیروی خارجی دیگه‌ای؟

ترسناکه.
مسئولیت‌پذیری ترسناکه اصولاً و شجاعت می‌خواد.
Forwarded from .
هر شب بینمون اندازه‌ی یک گربه‌ی ماده‌ی طاق باز فاصله است.
ممنونم روزگار.
دوات
امروز گذرم افتاد به این اپیزود از این پادکست و احساس کردم «آخ، آره.» https://castbox.fm/vb/697896794?_t=47%3A37
مفهومیه به اسم high functioning depression و درد کساییه که قبل از آلارم ساعت، دغدغه‌ی کارهای روز بیدارشون می‌کنه. نوعی از افسردگی که حتی خود فرد هم متوجه‌ش نمی‌شه. خبری از روی تخت موندن و گریه کردن و هیچ‌کاری نکردن نیست. دقیقاً برعکس: سر موقع بیدار می‌شی، حتی زودتر. به تمام کارهایی که باید برسی می‌رسی، به خونواده و کار و ددلاین می‌رسی، کارمند نمونه‌ای، کارفرمای همه‌چیز تمومی، همه‌چیز طبق برنامه‌ست. هیچکس ازت ناراضی نیست. نیاز همه رو پاسخ دادی. خودت هم خوبی. به نظر می‌رسه که خوبی. همه‌ی کارهای لازم رو توی خونه و بیرون خونه انجام دادی. چرا خوب نباشی؟
دوات
مفهومیه به اسم high functioning depression و درد کساییه که قبل از آلارم ساعت، دغدغه‌ی کارهای روز بیدارشون می‌کنه. نوعی از افسردگی که حتی خود فرد هم متوجه‌ش نمی‌شه. خبری از روی تخت موندن و گریه کردن و هیچ‌کاری نکردن نیست. دقیقاً برعکس: سر موقع بیدار می‌شی،…
این منو یاد شعر The Unknown Citizen می‌ندازه از W. H. Auden
...
Our researchers into Public Opinion are content
That he held the proper opinions for the time of year;

محققان ما در بخش بررسی افکار عموم معتقدند که وی افکار مناسبی را در طول سال تجربه کرد.

When there was peace, he was for peace: when there was war, he went.

زمانی که صلح بود، به صلح پایبند ماند و در زمان جنگ، به جنگ رفت.

He was married and added five children to the population,
Which our Eugenist says was the right number for a parent of his generation.

ازدواج کرده بود و پنج فرزند
به جمعیت کشور اضافه کرد که متخصص اصلاح‌نژادمان می‌گوید برای والدین‌ هم‌نسل او تعدادی طبیعی بوده.

And our teachers report that he never interfered with their education.

و معلم‌هایمان هم گزارش داده‌اند که او هرگز در تحصیلات این فرزندان دخالتی نداشته.

Was he free? Was he happy?
The question is absurd:
Had anything been wrong, we should certainly have heard.

آزاد بود؟ خوش‌بخت بود؟
چه سوالات پوچی:
اگر مشکلی وجود داشت که ما حتماً خبردار می‌شدیم!
آقا جان من تُرکم.
بخند ولی بذار عدس‌پلو با مربای آلبالوم رو بخورم!
دوست دارم یه خوابی کنم بگن «از هوش رفته این!»
Forwarded from دوات
ذکر امروز اینه که کاری که باید انجام شه، باید انجام شه. خسته‌م و خوابم میاد و درد دارم و حسش نیست و حالا بعداً، نداریم. این روانشناسی زرد نیست. واقعیت و جبر قرمزه!
توی یکی از این گروه‌های مهاجرتی، یکی اومده پرسیده کسی هست قصد مهاجرت داشته باشه به فلان کشور؟
یارو اومده جواب داده: مهاجرت قصد نمی‌خواد عزیز، پول می‌خواد. پول!
کارمندی اینطوریه که هشت ساعت از روز دارم برای آرزوی یکی دیگه چشم‌هام‌ رو کور می‌کنم تا توانایی مالیش رو داشته باشم بعد از ساعت کاری، به هدف خودم فکر کنم.
ولی بعد از ساعت کاری چشم‌هام خسته‌ن و دوباره خواب تا یه روز بردگی دیگه.
بدوبدو به حدی رسیده که به معنای واقعی کلمه یه روز خواب بمونم یه ماه عقبم!
Forwarded from کوله
مسیر پیشرفت از روی خیلی چیزا رد میشه.
من روان‌شناسی رو قبول دارم.
خیلی زیاد. چندساله تراپی میرم و تراپی رو به کسی که ازم بپرسه توصیه هم می‌کنم. هیچ گاردی ندارم به این قضیه و به نظرم تراپی رفتن توی این دوره‌وزمونه مثل چکاپ رفتنه. شاید نمی‌ریم، ولی باید بریم!

می‌دونم اشتباهاتمون اکثراً ریشه در تروما‌ها و طرحواره‌ها و والدین سمی و جامعه‌ی بیمار و غیره داره. می‌دونم افسردگی واقعیه، می‌دونم ADHD واقعیه، می‌دونم آدمی که زخم خورده، به احتمال خیلی زیاد ناخودآگاه، زخم می‌زنه.


ولی از اون‌ور بوم نیفتیم.
روی هر تنبلی و ضعفمون اسم ADHD و زخم والدین نذاریم. دست‌کم وقتی به اندازه کافی تراپی رفتیم که آگاه باشیم به اینکه هرچی بوده تو گذشته بوده و الان هرچیه دست خودته، دیگه انقد سر هر اتفاق کوچیکی، یه داستان بزرگ نسازیم.

بذارید یه مثال کنکوری بزنم اصلا:

برنامه‌ریزی کردی و به همه‌ی برنامه‌ت رسیدی الا خوندن ریاضی؟ این ریشه در وحشت از معلم دبیرستانت داره که تو رو به یاد تروماهای کودکیت‌ می‌اندازه؟ بابات هم همینطوری با تحقیری نگاهت می‌کرد که معلمت نگاه می‌کنه پای تخته؟!
به درک. برای کی ذره‌ای مهمه؟!
پاشو جمعش کن تستت رو بزن، رقیبت تراز قابل‌قبول شریف آورده!
زیباییِ شما breathtakingئه.
بذار نفس بکشم زن!
این جای اردیبهشت، همیشه عطر گذشته می‌ده.
عطر بچگی. عطر یاس زرد و سفید. عطر جوونی. عطر تمام وقت‌هایی که نمی‌دونستیم تهش می‌شه این. عطر خنده‌هایی که آدمشون دیگه نیست‌. عشق‌های نافرجام. اشتباه‌های کودکانه. امیدها و ترس‌های بیهوده. اردیبهشت خیلی بوی زندگی میده. عطر تلخ و شیرین این زندگی رو کردن توی شیشه‌ی اردیبهشت و درش رو هم باز گذاشتن.
تا به مشامت می‌رسه، تموم شده.
یه روزهایی تا به آرامشِ شب برسه چندین و چند level داره.
من از همون اول به‌شدت ازدواجی بودم.
Forwarded from کوله
رتبه دوم بهترین دراگ تعلق میگیره به کار.
امیدوارم توی زندگی‌تون جوری پیش برید که قوی‌ترین عضله‌تون شخصیت‌تون باشه.
همیشه برام سوال بود که چرا گاهی اوقات بزرگ‌ترها توی دکوری خونه‌ی متأهلی‌شون اسباب‌بازی‌های باقی‌مونده از بچگی رو نگه می‌دارن. حتی بچه‌هاشون با اون‌ها بازی نمی‌کردن. زیادی قدیمی بودن.

امشب که تکیه دادم به دیوار و سُر خوردم و نشستم روی سرامیک، حس کردم کسی نگاهم می‌کنه. سرم رو گرفتم بالا و دیدم آقای شتر از روی طاق اُپن بهم لبخند می‌زنه. لبخندی که انگار می‌گفت: چقد بزرگ شدی بچه‌جون. خسته نباشی.