دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from خونه شماره ۸ (Samyar)
تا وقتی که بلد نیستی بهش احترام بذاری، مهم نیست چقدر دوسش داری.
برای مردها احترام حرف اول رو می‌زنه و برای زن‌ها، امنیت.‌ هردو، لایه‌های متفاوتی دارن.
کی گفته عشق کافی نیست؟
عشق کافیه.‌ به شرط اینکه بدونیم احترام و امنیت هم جزوی از عشقه.
عین بچه‌ها می‌مونم.
همیشه توی هر صبحی توی هر جمعی و خونه‌ای، نفر اول بیدارم و حوصله‌م سر می‌ره!
شما از آن‌چه در آینه به نظر می‌رسید، قوی‌ترید.
بچه‌ها این من نیستم، هیچ مسئولیتی هم در قبالش نمی‌پذیرم. هیچ جوره هم درک نمی‌کنم چشونه ملت.
توی دنیای هری‌پاتر، بچه‌جادوگرها خیلی معمولی به دنیا میان. اما کم‌کم توی کودکی نشونه‌های جادو توشون دیده می‌شه. وقتی عصبی و نگرانن یا از چیزی ترسیده‌ن، اتفاق‌های عجیبی براشون می‌افته که اون حال منفی‌شون رو، بهتر کنه.

مثلاً اگه قلدرهای مدرسه یه بچه‌جادوگر رو دوره کرده باشن، طعمه‌شون ممکنه یهو غیب شه و روی پشت‌بوم مدرسه و دور از دسترسشون ظاهر شه.

این‌ها رو گفتم که بگم: قدرت‌ِ ما آدم‌ها هم مثل جادوی دنیای هری‌پاتره. توی شرایط بحرانی کارهایی ازمون برمیاد که دیروزش تصورش رو هم نمی‌کردیم و فرداش، به خودمون می‌گیم چطوری تونستم اصلا؟! دمم گرم!

خلاصه به جسم و روان خودتون اعتماد کنین، گاهی واکنش نشون نمی‌دن، جادو می‌کنن!
خب، بشینیم پای کار، کار، کار!
Forwarded from That guy over there!
مود امروزمو فقط دوات میفهمه!
شده تا حالا حتی برای یه لحظه به این باور برسی که همه‌چیز به خودت بستگی داره؟

همه‌چیز یعنی همه‌چیز.
همه‌ی بهونه‌ها، همه‌ی تصمیم‌های غلط و درست و کم‌کاری‌ها و ریسک‌ها و پشتکارها با تمام عواقب و نتایجشون؟ مطلقا به تو بستگی داره نه به هیچ فرد یا نیروی خارجی دیگه‌ای؟

ترسناکه.
مسئولیت‌پذیری ترسناکه اصولاً و شجاعت می‌خواد.
Forwarded from .
هر شب بینمون اندازه‌ی یک گربه‌ی ماده‌ی طاق باز فاصله است.
ممنونم روزگار.
دوات
امروز گذرم افتاد به این اپیزود از این پادکست و احساس کردم «آخ، آره.» https://castbox.fm/vb/697896794?_t=47%3A37
مفهومیه به اسم high functioning depression و درد کساییه که قبل از آلارم ساعت، دغدغه‌ی کارهای روز بیدارشون می‌کنه. نوعی از افسردگی که حتی خود فرد هم متوجه‌ش نمی‌شه. خبری از روی تخت موندن و گریه کردن و هیچ‌کاری نکردن نیست. دقیقاً برعکس: سر موقع بیدار می‌شی، حتی زودتر. به تمام کارهایی که باید برسی می‌رسی، به خونواده و کار و ددلاین می‌رسی، کارمند نمونه‌ای، کارفرمای همه‌چیز تمومی، همه‌چیز طبق برنامه‌ست. هیچکس ازت ناراضی نیست. نیاز همه رو پاسخ دادی. خودت هم خوبی. به نظر می‌رسه که خوبی. همه‌ی کارهای لازم رو توی خونه و بیرون خونه انجام دادی. چرا خوب نباشی؟
دوات
مفهومیه به اسم high functioning depression و درد کساییه که قبل از آلارم ساعت، دغدغه‌ی کارهای روز بیدارشون می‌کنه. نوعی از افسردگی که حتی خود فرد هم متوجه‌ش نمی‌شه. خبری از روی تخت موندن و گریه کردن و هیچ‌کاری نکردن نیست. دقیقاً برعکس: سر موقع بیدار می‌شی،…
این منو یاد شعر The Unknown Citizen می‌ندازه از W. H. Auden
...
Our researchers into Public Opinion are content
That he held the proper opinions for the time of year;

محققان ما در بخش بررسی افکار عموم معتقدند که وی افکار مناسبی را در طول سال تجربه کرد.

When there was peace, he was for peace: when there was war, he went.

زمانی که صلح بود، به صلح پایبند ماند و در زمان جنگ، به جنگ رفت.

He was married and added five children to the population,
Which our Eugenist says was the right number for a parent of his generation.

ازدواج کرده بود و پنج فرزند
به جمعیت کشور اضافه کرد که متخصص اصلاح‌نژادمان می‌گوید برای والدین‌ هم‌نسل او تعدادی طبیعی بوده.

And our teachers report that he never interfered with their education.

و معلم‌هایمان هم گزارش داده‌اند که او هرگز در تحصیلات این فرزندان دخالتی نداشته.

Was he free? Was he happy?
The question is absurd:
Had anything been wrong, we should certainly have heard.

آزاد بود؟ خوش‌بخت بود؟
چه سوالات پوچی:
اگر مشکلی وجود داشت که ما حتماً خبردار می‌شدیم!
آقا جان من تُرکم.
بخند ولی بذار عدس‌پلو با مربای آلبالوم رو بخورم!
دوست دارم یه خوابی کنم بگن «از هوش رفته این!»
Forwarded from دوات
ذکر امروز اینه که کاری که باید انجام شه، باید انجام شه. خسته‌م و خوابم میاد و درد دارم و حسش نیست و حالا بعداً، نداریم. این روانشناسی زرد نیست. واقعیت و جبر قرمزه!
توی یکی از این گروه‌های مهاجرتی، یکی اومده پرسیده کسی هست قصد مهاجرت داشته باشه به فلان کشور؟
یارو اومده جواب داده: مهاجرت قصد نمی‌خواد عزیز، پول می‌خواد. پول!
کارمندی اینطوریه که هشت ساعت از روز دارم برای آرزوی یکی دیگه چشم‌هام‌ رو کور می‌کنم تا توانایی مالیش رو داشته باشم بعد از ساعت کاری، به هدف خودم فکر کنم.
ولی بعد از ساعت کاری چشم‌هام خسته‌ن و دوباره خواب تا یه روز بردگی دیگه.
بدوبدو به حدی رسیده که به معنای واقعی کلمه یه روز خواب بمونم یه ماه عقبم!