Forwarded from ڕهشهمه ٫ reşemiyê
حالا تو یخورده برو جلوتر شاید ته تاریکی این کوچه یه در وایساده که روبه یه چهارباغ باز میشه
یه جایی تو یه بیمارستان صحرایی متروکه، یه باکس دیواری هست که باید پیداش کنم و با داروهاش سبز کنم این نوار رو دوباره.
زندگی مث روده کوچیکه. کوتاه بنظر میاد و تو ۶ تا بسته ۱۰ تایی جا میشه.
ولی وقتی بازش کنی می بینی ععع..
چه راهی اومدی.
ولی وقتی بازش کنی می بینی ععع..
چه راهی اومدی.
بعضی وعده های غذایی رو نمیشه فراموشکرد. چیز خاصی هم نیستن ها. یه نون پنیر گوجه، چارتا ورق کالباس. نون خالی!
یادت میمونه کجا بودی با کی.
یادت میمونه کجا بودی با کی.
یه ممبرم دارم ناشناس داده التماس دعا داره از همین شماها. گفته رفرنس بدین به ممبر تاپ شلوارکی چادر به سر.
یه نیشگون بگیرین رگ گردنو ریسپانس میده خدا.
یه نیشگون بگیرین رگ گردنو ریسپانس میده خدا.