خستگیهام مثل لباس بیرون میمونن که بعد یه روز سخت و طولانی به تنم چسبیدن. میدونم باید از تنم درآن، اما لش افتادم رو کاناپه و حتی برای درآوردن خستگی از تنم هم خستهم.
دوات
این آهنگه داره میخونه «اون حتما بهتر اَ منه! مث من نیست که حرفات نره تو کتش، عصبی نمیشه بحث کنه برا موندنت، همهچیو خرد کنه تو سروصورتش... حتماً!» معلومه که بهتر از توئه. واتدفاک. سمی.
الان دیدم خواننده این بوده که دلش تنگ شده واسه اخلاق زهرمارش هم! تو به اخلاق اون میگی زهرمار، اون چی بوده دیگه.
به نظرم بیاین سم این زوج رو بریزیم تو غذای ضحاک.
به نظرم بیاین سم این زوج رو بریزیم تو غذای ضحاک.
دوات
یه چیزی هست که حال درونی من رو گاهگداری عجیب خوب میکنه. میاد، راه نفس رو باز میکنه و میره. هنوز نمیدونم چیه یا حتی شاید سایهی حضور کیه، اما هرچی و هرکی که هست، دستم بهش برسه و بشناسمش، محاله بذارم بره.
کاش یه ماشین زمان پیدا کنم، سوارت کنم ببرمت شیش ماه پیش، دست بذارم روی شونهی سپهر ۲۴ تیرماه، بگم اون سایه حضوری که ازش حرف میزنی، این خانوم زیباییه که کنار من نشسته و فردا میاد میشینه روبهروی تو. شک نکن. نترس. همون سه روزی هم که من معطل کردم، تو نکن!
محاله بذاریم بره.
محاله بذاریم بره.
کاش میشد دو هفته تا دفاع رو برم توی غار مغان بیتوته کنم و قیافه کارفرمام رو نبینم.
بعضی از آدمها ذاتا اشتباهن برای نیاز آدم چون تو اون نیاز رو نمیخوای اصلا با اون آدم رفع کنی. پدرت بهترین دبیر ریاضی کشور باشه، معمولاً تو ریاضی لنگ میزنی.
چون نوجوونی و نمیخوای از پدر حرف بشنوی. حتی اگه یه تکنیک معرکهست برای حل مسأله تو سی ثانیه.
چون نوجوونی و نمیخوای از پدر حرف بشنوی. حتی اگه یه تکنیک معرکهست برای حل مسأله تو سی ثانیه.
از «پس من چی بگم که...» متنفرم. چه به زبون بیاد، چه به پوزخند، چه به بادی لنگوعیج، چه به نگاه. چقدر تنها میکنیم آدمها رو با این لفظ.
Forwarded from Vannie
تا وقتی از دیگران مینوشتم همهچی پر از صنایع ادبی بود و مفهوم و زیبا، از وقتی از خودمو افکارم نوشتم، همهچیز گنگ و پیچیده و نامفهوم شد.
✍1
ساعت ترافیک که باشه، با مترو زودتر از اسنپ میرسیم. عجله همیشه جواب نیست و من هم در مورد ترافیک و اسنپ و مترو حرف نمیزنم.
نیازمند تایید آدمایی هستیم که خودمون هم اگر کمی بیشتر بهشون فکر کنیم خندهمون میگیره. برای همین بهشون فکر نمیکنیم.
هرازگاهی چک میکنیم مبادا لیو داده باشن!
هرازگاهی چک میکنیم مبادا لیو داده باشن!
یه بار برای همیشه میگم یادداشت کنین.
من یه مرد ترنس ۳۰سالهم و تجربهم میگه مرد ترنس بودن دوتا فاز داره:
فاز اول شامل شوک، وحشت، غم، پرخاش، تنهایی و نالهست.
فاز دوم شامل به ***م.
من یه مرد ترنس ۳۰سالهم و تجربهم میگه مرد ترنس بودن دوتا فاز داره:
فاز اول شامل شوک، وحشت، غم، پرخاش، تنهایی و نالهست.
فاز دوم شامل به ***م.
✍3
غریبگی با آشناهای دیروز، تلخه. برای هر دو طرف تلخه. مثل دو طرف لیمویی میمونه که شیرین بود اما وقتش گذشت دیگه. کاریش هم نمیشه کرد.
جایی هست بشه شکایت کرد و گفت هر روز پنج ساعت جلسه یکبهیک آنلاین با کارفرما، خلاف حقوق بشره؟
این حجم از انزوا داره گرایشم رو تغییر میده. شاید باید از کمد بیام بیرون و اعتراف کنم که احساس میکنم برونگرا هستم.