حقم رو ساندویچ کرده بودم و گذاشته بودم تو نایلون فریزر که زنگ دوم بخورم ولی زیپ کولهم رو باز کردم و دیدم نیست. خوردنش.
یه سربازِ دیدهبان که نفسنفس میزد خودش رو رسوند به قلعه و گفت یه لشکر استاد دانشگاه رو دیده که دارن میان سمت ما.
وقتشه دژها رو مستحکم کنیم، خندق بکَنیم، کمانداران رو مستقر کنیم و آمادهی دفاع شیم!
وقتشه دژها رو مستحکم کنیم، خندق بکَنیم، کمانداران رو مستقر کنیم و آمادهی دفاع شیم!
از صبح پای کارم تا ظهر که پای درسم و بعدازظهر که پای کارم تا شب که پای خونوادهم و صبح فردا دوباره پای کارم تا ظهر که پای درسم و بعدازظهر که پای کارم تا شب که پای خونوادهم و صبح فردا دوباره... این بود زندگی؟
اگه عشق داره دهنت رو سرویس میکنه و تنها زمانی ازش لذت میبری که طرف هر ده روز یه بار حال کنه ریپلای بزنه یا پیام بده، عشق نیست. اشتباهه. بیا بیرون. تو رو به عمر محدودت توی این دنیا قسم. بیا بیرون!
✍1
بازی با عزتنفس، عشق نیست.
بلاتکلیفی، عشق نیست.
آبنمک، عشق نیست.
یه بازی ناخودآگاهه.
بیا بیرون.
بلاتکلیفی، عشق نیست.
آبنمک، عشق نیست.
یه بازی ناخودآگاهه.
بیا بیرون.
✍1
دارم چندتا پروژه خیلی جدی رو همزمان جلو میبرم و تلاش میکنم همهچیز روی نظم باشه و هر روز حداقل یک قدم در راستای هرکدومشون بردارم. حس گاوی رو دارم که شیشقلو زاییده و قل ششمش هم خره.
جالب اینکه لازمهی جلوبردن هر کدوم از این پروژهها یادگیری یه مهارت جدیده. میتونه تسلط روی یه نرمافزار باشه، اصول کسبوکار باشه و یا رشد فردی و بالابردن قدرت صبر. اینه که ناراضی نیستم. خیلی خستهم. خیلی خیلی خستهم اما ناراضی نیستم.
Forwarded from مستاجر پلاک ١٢ (hamed)
سپهر داره اون ور به بقیه یاد میده چطور خوابشون رو تنظیم کنن و داره لشکر کشی میکنه. یه بار هم به من گفت من نایت کینگِ جغد هام. اگه خواب من تنظیم بشه خواب یه جماعت تنظیم میشه. حالا که اینطوره منم اینور یادتون میدم چطوری مثل من بیدار بمونید تا این ساعت و همچنان سرحال باشید. به من میگی نایتکینگ سپهر؟ باشه. من نایت کینگم. تو جان اسنو. ما مثل هم نیستیم.
winter is coming for you.
winter is coming for you.
پایاننامه اونقدر طول کشید که الان اگه بدون آمادگی از تز خودم ازم امتحان بگیرن از بیست، ده میگیرم!
خستگیهام مثل لباس بیرون میمونن که بعد یه روز سخت و طولانی به تنم چسبیدن. میدونم باید از تنم درآن، اما لش افتادم رو کاناپه و حتی برای درآوردن خستگی از تنم هم خستهم.
دوات
این آهنگه داره میخونه «اون حتما بهتر اَ منه! مث من نیست که حرفات نره تو کتش، عصبی نمیشه بحث کنه برا موندنت، همهچیو خرد کنه تو سروصورتش... حتماً!» معلومه که بهتر از توئه. واتدفاک. سمی.
الان دیدم خواننده این بوده که دلش تنگ شده واسه اخلاق زهرمارش هم! تو به اخلاق اون میگی زهرمار، اون چی بوده دیگه.
به نظرم بیاین سم این زوج رو بریزیم تو غذای ضحاک.
به نظرم بیاین سم این زوج رو بریزیم تو غذای ضحاک.
دوات
یه چیزی هست که حال درونی من رو گاهگداری عجیب خوب میکنه. میاد، راه نفس رو باز میکنه و میره. هنوز نمیدونم چیه یا حتی شاید سایهی حضور کیه، اما هرچی و هرکی که هست، دستم بهش برسه و بشناسمش، محاله بذارم بره.
کاش یه ماشین زمان پیدا کنم، سوارت کنم ببرمت شیش ماه پیش، دست بذارم روی شونهی سپهر ۲۴ تیرماه، بگم اون سایه حضوری که ازش حرف میزنی، این خانوم زیباییه که کنار من نشسته و فردا میاد میشینه روبهروی تو. شک نکن. نترس. همون سه روزی هم که من معطل کردم، تو نکن!
محاله بذاریم بره.
محاله بذاریم بره.