دیشب انیمیشن «پسر، روباه، موشکور و اسب» رو دیدیم. دیدنی بود و به موقع. مفید بود و مختصر.
قفل یه منطق جدید برام باز شده. منطق عجیبی که هیچوقت تا حالا تجربهش نکرده بودم. صدایی توی سرم میگه: «حق نداری پای احساسِ منفی یا مثبت x وقت و انرژی بذاری الان.» و دلم میگه چشم.
Forwarded from ناپیرو
تو بهتر از هر کس دیگهای میدونی باید چیکار کنی، تو بهتر از هر کس دیگهای خودت و موقعیتی که توشی رو میشناسی. از بقیه میپرسی به نظرت چیکار کنم تا شاید یکی بهت اون کاری که دلت میخواد کنی رو نشون بده بگه این کار رو کن. انگار اگه یکی دیگه بگه مسئولیتش با اونیه که گفته نه تویی که انجامش دادی. بذار خیالت رو راحت کنم؛ هر کی بگه، مسئولیتش حتی اگه روی کاغذ با یکی دیگه باشه، این تویی که باید با عواقب کارهات زندگی کنی.
Forwarded from ɢʜᴀᴇᴍ's ɴᴏᴛᴇs (ɢʜᴀᴇᴍ)
اگه دیگه خودتو دوست نداری، بگرد و ببین تیکههای اعتماد به نفست رو توی چه اتفاق هایی توسط چه آدمایی از دست دادی...
ترس و خستگی تو اصلاً مهم نیست.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
کاری که باید انجام شه، باید انجام شه.
روز عجیبیه امروز. مثل اسپند روی آتیشم. آروم و قرار ندارم و گیج و منگم. انگار متناسب با شرایط فعلی روح و روانم نیست امروز و برای اینکه بتونم چنین روزی رو آروم بگذرونم شیرین هفتهشتسال دیگه باید عمر کنم و تجربه زیسته داشته باشم!
استایل جدید پاک شدن پیامهای تلگرام شما رو هم یاد Infinity War مارول میندازه؟
ادیت: از پشتصحنه میگن «خود تلگرام هم اسمشو گذاشته تانوس اسنپ». نمیدونستم. جذابه.
ادیت: از پشتصحنه میگن «خود تلگرام هم اسمشو گذاشته تانوس اسنپ». نمیدونستم. جذابه.
بوکمارکهای تو معرکهن.
دستسازِ فلان کسبوکار یا طرح فلان فیلم و سریال نیستن و بالای هرکدومشون صد و خردهای پول ندادی.
بوکمارکِ تو دستمالکاغذیه (یه بار اعتراض کردی که توی بوکمارکهات عطسه نکنم.) کاردستی دُرنای دخترهای انقلابه، بریدهی درِ لیوان یهبارمصرف قهوهست.
تو معرکهای.
دستسازِ فلان کسبوکار یا طرح فلان فیلم و سریال نیستن و بالای هرکدومشون صد و خردهای پول ندادی.
بوکمارکِ تو دستمالکاغذیه (یه بار اعتراض کردی که توی بوکمارکهات عطسه نکنم.) کاردستی دُرنای دخترهای انقلابه، بریدهی درِ لیوان یهبارمصرف قهوهست.
تو معرکهای.
حقم رو ساندویچ کرده بودم و گذاشته بودم تو نایلون فریزر که زنگ دوم بخورم ولی زیپ کولهم رو باز کردم و دیدم نیست. خوردنش.
یه سربازِ دیدهبان که نفسنفس میزد خودش رو رسوند به قلعه و گفت یه لشکر استاد دانشگاه رو دیده که دارن میان سمت ما.
وقتشه دژها رو مستحکم کنیم، خندق بکَنیم، کمانداران رو مستقر کنیم و آمادهی دفاع شیم!
وقتشه دژها رو مستحکم کنیم، خندق بکَنیم، کمانداران رو مستقر کنیم و آمادهی دفاع شیم!
از صبح پای کارم تا ظهر که پای درسم و بعدازظهر که پای کارم تا شب که پای خونوادهم و صبح فردا دوباره پای کارم تا ظهر که پای درسم و بعدازظهر که پای کارم تا شب که پای خونوادهم و صبح فردا دوباره... این بود زندگی؟
اگه عشق داره دهنت رو سرویس میکنه و تنها زمانی ازش لذت میبری که طرف هر ده روز یه بار حال کنه ریپلای بزنه یا پیام بده، عشق نیست. اشتباهه. بیا بیرون. تو رو به عمر محدودت توی این دنیا قسم. بیا بیرون!
✍1