عزیزترین، بزرگترین و محترمترین فرد زندگیت رو در نظر بگیر.
همونی رو که با لبخندش روزت ساختهست و با اخمش ناخودآگاه به تمام کارهات شک میکنی. همونی که سرش قسم میخوری و به ارتباط داشتن باهاش افتخار میکنی.
شاید مادرته. شاید پدرته. شاید همسرته. شاید یه دوست یا معلم یا برادر و خواهرته. نمیدونم. هرکی که هست. هرکی که هست تصورش کن.
حالا تصور کن به یه دلیل معمولی ازش خشمگینی. (جنگ و خیانت و تجاوز و قتل نکرده. یه بحث سادهست.)
ببین توی اوج خشمت، میتونی حتی به توهینکردن به این آدم فکر کنی؟
اگه نه که هیچی.
اما اگه میتونی، یعنی شاید اونقدرها هم برات محترم نیست. داستان چیز دیگهایه. یا اون آدم در واقع لایق این احترام نیست، یا تو با خودت و اون فرد صادق نیستی.
همونی رو که با لبخندش روزت ساختهست و با اخمش ناخودآگاه به تمام کارهات شک میکنی. همونی که سرش قسم میخوری و به ارتباط داشتن باهاش افتخار میکنی.
شاید مادرته. شاید پدرته. شاید همسرته. شاید یه دوست یا معلم یا برادر و خواهرته. نمیدونم. هرکی که هست. هرکی که هست تصورش کن.
حالا تصور کن به یه دلیل معمولی ازش خشمگینی. (جنگ و خیانت و تجاوز و قتل نکرده. یه بحث سادهست.)
ببین توی اوج خشمت، میتونی حتی به توهینکردن به این آدم فکر کنی؟
اگه نه که هیچی.
اما اگه میتونی، یعنی شاید اونقدرها هم برات محترم نیست. داستان چیز دیگهایه. یا اون آدم در واقع لایق این احترام نیست، یا تو با خودت و اون فرد صادق نیستی.
شوهرعمه بعد از بیمزگیهای بسیار بالاخره در جای مناسبی نواخت «مملکت اسلامیه، اَمنه!» و من خندیدم. گفت عه؟ خوب بود؟ گفتم آره، این یکی رو خوب گفتی.
خرذوق از تعریفم تا آخر مهمونی نیشخند زد و چیز دیگهای نگفت. در اوج خداحافظی کرد.
خرذوق از تعریفم تا آخر مهمونی نیشخند زد و چیز دیگهای نگفت. در اوج خداحافظی کرد.
تا حالا شده با یه ایده بیدار شین؟
یعنی چشمها رو وا کنین و یه چیزی تو سرتون باشه که دیشب نبوده.
یعنی چشمها رو وا کنین و یه چیزی تو سرتون باشه که دیشب نبوده.
+ چه خبرها بابابزرگ؟
- خبرِ نفسهای آخر.
+چه حرفیه حاجی، ما کار داریم با شما حالاحالاها.
- آره، اما من هیچ کاری برای شما از دستم برنمیاد.
- خبرِ نفسهای آخر.
+چه حرفیه حاجی، ما کار داریم با شما حالاحالاها.
- آره، اما من هیچ کاری برای شما از دستم برنمیاد.
اگه قراره به ۹۰ و ۱۰۰ برسی به نظرم مرگ واقعاً شبیه یه رفیق قدیمی میآد سراغت و دست میذاره روی شونهت. چی بهتر از این آخه. بمونی چیکار کنی توی دنیایی که تمام همدورهایهات رفتن و تو توش تنهایی هرچند که یه خاندان زیر مجموعهت باشه!
هر برنامهای که میخوام برای روزم بریزم، کلمه پایاننامه! گوشهش فولدر باز میکنه و مغزم رو میخراشه و میتراشه! اونقدر طول کشید که انگار خودم هم باورم نمیشه تکمیل شد و تحویل دادم و حداقل تا وقتی فیدبکهای اساتید نرسیده نیازی نیست بهش فکر کنم.
راز موفقیت در ارتباط با کارفرما اینه که جوری مجبورش کنی بهت جواب پس بده انگار تو کارفرمایی.
دوات
از اون لحظههاست که نگاه میکنم و میگم نمیتونم. اما منِ آینده کار رو تموم کرده و با موهای ژولیده و چشمای خسته، نشسته منتظر تا برسم بهش.
سلام. من منِ آیندهتم.
باورت نمیشه چی شد!
باورت نمیشه چی شد!
Forwarded from دوات
قبل خواب باید بغلت کنم حتی اگه قهری. توی خواب باید بغلت کنم حتی اگه گرمته. بعد خواب باید بغلت کنم حتی اگه خوابی و یهو میترسی بخزم تو. دارم صبحونه درست میکنم باید بغلت کنم حتی اگه دستم بنده. داری ظرف میشوری باید بغلت کنم حتی اگه همسایهی بلوک روبهرویی میبینه. داری کار میکنی صددرصد باید بغلت کنم حتی اگه حوصلهمو نداری. دارم کار میکنم باید بیای من بغلت کنم حتی اگه مکانیکم توی جادهی مشهد قوچان. دارم میرم خرید باید بغلت کنم چون آدمیزاد از یه لحظه بعدش هم خبر نداره اگه رفتم شیر بخرم ماشین زد بهم بیبغل مردم چی؟ داری چایی دم میکنی باید بغلت کنم چون چایی دوست دارم و باید اینطوری بگم که مرسی. فیلم میبینیم باید بغلت کنم چون اصلا فیلم رو میبینیم که من بغلت کنم. شام درست میکنم باید بغلت کنم چون از فیلم تا شام خیلی فاصله افتاده و من بغللازمم. قبل خواب باید بغلت کنم حتی اگه قهری. توی خواب باید بغلت کنم حتی اگه گرمته...
بغلگرا بودم که مال شما شدم. شمایی که بغل میخوای حتی وقتی قهری. حتی وقتی گرمته. حتی وقتی خوابی و نیمههشیار دنبال تنم میگردی. حتی وقتی میبینی دارم صبحونه درست میکنم و دستم بنده. حتی وقتی داری ظرف میشوری و حتی جلوی تمام مجتمع. حتی وقتی سرکارم و کارفرما زل زده تو چشمهام. حتی وقتی فقط رفتم آشغالها رو گذاشتم دم در. وقتی چایی دستمه. وقتی فیلم میبینیم. وقتی قهری. وقتی گرمته...
آدمهایی که وارد روابط لانگدیستنس میشن و پاش میمونن انسانهایی هستن به شدت قدرتمند. شما فکر کن اون آدم داره با دلتنگی مزمنی میجنگه که یه روز لباس خشم پوشیده، یه روز لباس غم، یه روز لباس بدبینی، یه روز ناامیدی، یه روز بیحوصلگی و یه کمد لباس رنگارنگ برای روزهای پیاماس پارتنرش یا خودش داره. بعد باید با تو رفیق پفیوز و گاو و زبوننفهمش هم چک و چونه بزنه که بهت ثابت کنه رابطهش عمیقه و دو روزه نیست و حق نداری کماعتبارش کنی یا واسش زید! جور کنی. شعور داشته باشید بابا. این آدما خیلی قویان. بار اضافه نذارین روی بارشون.
Digest
شما برنامه نویسا که راحتین میشینین خونه پول میاد تو حسابتون
برنامهنویسها، سئوکارها، طراحها، مترجمها، محتوانویسها و به طور کلی فریلنسرهای فعال و حرفهای، واقعا دلشون میخواد یک روز، فقط یک روز در ماه، وقت بذارن و برای یه خاندان آدم مثل شما توضیح بدن که کارشون به اون سادگی و راحتی و شُل و وِلی که شما فکر میکنین نیست. ولی متاسفانه همون یه روز رو هم مرخصی ندارن.