Forwarded from پلی لیستمان. (Amir Amirlatifi)
بعضی مادرها انقدر خوبند که آدم خجالت میکشد از این که اینطور درآمده.
بعد هر فایت، تیکهپاره و لهوکوفته پا میشم با انگیزه برای بهتر شدن. نه چون خیلی خفنم و نه چون عنگیزشی زرد میخونم. چون کتک خوردن و باختن درد داشت و من دردم اومد و از درد بدم میاد و نمیخوام دوباره و چندباره تکرار شه برام.
دوات
رفقا این پیج پول محصولش رو بعلاوه پول پست پیشتاز از ما گرفت یه ماه پیش، فرداش گفت کار ارسال شده. کد رهگیری پستی رو قرار بود پست پیامک کنه برام به گفته ایشون و این اتفاق نیفتاد. پیگیر شدم که خانم کد رهگیری پیامک نشده برای ما، دو هفتهست که جواب این پیام و…
بچهها این هنوز داره راست راست استوری میذاره ها.
Forwarded from دوات
رفقا این پیج پول محصولش رو بعلاوه پول پست پیشتاز از ما گرفت یه ماه پیش، فرداش گفت کار ارسال شده. کد رهگیری پستی رو قرار بود پست پیامک کنه برام به گفته ایشون و این اتفاق نیفتاد. پیگیر شدم که خانم کد رهگیری پیامک نشده برای ما، دو هفتهست که جواب این پیام و پیامهای بعدی من رو نداده. سین نکرده و کامنتهاش برام لیمیتن. من نمیدونم این یارو کلاهبرداره و بالاخره محصول میرسه دست ما یا نه. اما میدونم این رسم مشتریمداری نیست و خودم با scam and fraudبلاک و ریپورتش کردم. ممنون میشم شما هم این کار رو بکنین تا حتی اگه کلاهبردار هم نیست از این به بعد یاد بگیره با مشتریش چطور رفتار کنه.
دوات
رفقا این پیج پول محصولش رو بعلاوه پول پست پیشتاز از ما گرفت یه ماه پیش، فرداش گفت کار ارسال شده. کد رهگیری پستی رو قرار بود پست پیامک کنه برام به گفته ایشون و این اتفاق نیفتاد. پیگیر شدم که خانم کد رهگیری پیامک نشده برای ما، دو هفتهست که جواب این پیام و…
خب با ناشناسهایی که من دارم میگیرم و تجربه مشابهی که با این پیج داشتن، ظاهرا ایشون جدی جدی کلاهبرداره.
عزیزترین، بزرگترین و محترمترین فرد زندگیت رو در نظر بگیر.
همونی رو که با لبخندش روزت ساختهست و با اخمش ناخودآگاه به تمام کارهات شک میکنی. همونی که سرش قسم میخوری و به ارتباط داشتن باهاش افتخار میکنی.
شاید مادرته. شاید پدرته. شاید همسرته. شاید یه دوست یا معلم یا برادر و خواهرته. نمیدونم. هرکی که هست. هرکی که هست تصورش کن.
حالا تصور کن به یه دلیل معمولی ازش خشمگینی. (جنگ و خیانت و تجاوز و قتل نکرده. یه بحث سادهست.)
ببین توی اوج خشمت، میتونی حتی به توهینکردن به این آدم فکر کنی؟
اگه نه که هیچی.
اما اگه میتونی، یعنی شاید اونقدرها هم برات محترم نیست. داستان چیز دیگهایه. یا اون آدم در واقع لایق این احترام نیست، یا تو با خودت و اون فرد صادق نیستی.
همونی رو که با لبخندش روزت ساختهست و با اخمش ناخودآگاه به تمام کارهات شک میکنی. همونی که سرش قسم میخوری و به ارتباط داشتن باهاش افتخار میکنی.
شاید مادرته. شاید پدرته. شاید همسرته. شاید یه دوست یا معلم یا برادر و خواهرته. نمیدونم. هرکی که هست. هرکی که هست تصورش کن.
حالا تصور کن به یه دلیل معمولی ازش خشمگینی. (جنگ و خیانت و تجاوز و قتل نکرده. یه بحث سادهست.)
ببین توی اوج خشمت، میتونی حتی به توهینکردن به این آدم فکر کنی؟
اگه نه که هیچی.
اما اگه میتونی، یعنی شاید اونقدرها هم برات محترم نیست. داستان چیز دیگهایه. یا اون آدم در واقع لایق این احترام نیست، یا تو با خودت و اون فرد صادق نیستی.
شوهرعمه بعد از بیمزگیهای بسیار بالاخره در جای مناسبی نواخت «مملکت اسلامیه، اَمنه!» و من خندیدم. گفت عه؟ خوب بود؟ گفتم آره، این یکی رو خوب گفتی.
خرذوق از تعریفم تا آخر مهمونی نیشخند زد و چیز دیگهای نگفت. در اوج خداحافظی کرد.
خرذوق از تعریفم تا آخر مهمونی نیشخند زد و چیز دیگهای نگفت. در اوج خداحافظی کرد.
تا حالا شده با یه ایده بیدار شین؟
یعنی چشمها رو وا کنین و یه چیزی تو سرتون باشه که دیشب نبوده.
یعنی چشمها رو وا کنین و یه چیزی تو سرتون باشه که دیشب نبوده.
+ چه خبرها بابابزرگ؟
- خبرِ نفسهای آخر.
+چه حرفیه حاجی، ما کار داریم با شما حالاحالاها.
- آره، اما من هیچ کاری برای شما از دستم برنمیاد.
- خبرِ نفسهای آخر.
+چه حرفیه حاجی، ما کار داریم با شما حالاحالاها.
- آره، اما من هیچ کاری برای شما از دستم برنمیاد.
اگه قراره به ۹۰ و ۱۰۰ برسی به نظرم مرگ واقعاً شبیه یه رفیق قدیمی میآد سراغت و دست میذاره روی شونهت. چی بهتر از این آخه. بمونی چیکار کنی توی دنیایی که تمام همدورهایهات رفتن و تو توش تنهایی هرچند که یه خاندان زیر مجموعهت باشه!
هر برنامهای که میخوام برای روزم بریزم، کلمه پایاننامه! گوشهش فولدر باز میکنه و مغزم رو میخراشه و میتراشه! اونقدر طول کشید که انگار خودم هم باورم نمیشه تکمیل شد و تحویل دادم و حداقل تا وقتی فیدبکهای اساتید نرسیده نیازی نیست بهش فکر کنم.