Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
عاشق تاثیرم. من بندهی تاثیرم. من میمیرم واسه اون لحظهای که کلمهای رو زیر گوشت نجوا کنم و تاثیرش رو همون لحظه توی رفتارت ببینم. اینکه بهت بگم چقدر دوستت دارم و ببینم چطور داری هرلحظه توی آغوشم ذرهذره بخار میشی.
فکر کنم خونه پدری تنها جاییه که به خودم اجازه میدم برای یک ساعت کامل، هیچ مسئولیتی نداشته باشم و این خیلی عجیبه.
Forwarded from برنامه ناشناس
https://t.me/well13/31835
موقعی که ما باهم بودیم وضع مالی من خیلی داغون بود. من دانشجو بودم و کار تایپ میکردم. اون دوران هیچی از من نخواست. حتی یه شاخه گل برای سالگردای دوستی. چندین بار که زیر قرض بودم بهم کمک کرد. گذشت و من کار پیدا کردم و وضعم خوب شد. خیلی خوب شد. ولی حتی اون موقع هم فکر من بود که بیشتر پسانداز کنم و پیشرفت.
ولی آدمی که ذاتش بد باشه، بده دیگه... تو مهمونی با یه دختر رابطه برقرار کردم. دوستم فهمید و بهش گفت. موقع رفتن فقط یه جمله بهم گفت
"هیچکی رو نمیتونی پیدا کنی که اندازهی من دوست داشته باشه و تو رو هرجوری که باشی بخواد."
سپهر، من الان ۳۲ سالمه ولی نتونستم دیگه هیچکسی رو مثل اون پیدا کنم که واقعا دوستم داشته باشه. تو سرپایینیهای زندگی هر دختری که باهام بود ولم کرد و من دیگه هیچ موقع تا الان نتونستم حس دوست داشته شدن رو تجربه کنم.
https://t.me/well13/31835
موقعی که ما باهم بودیم وضع مالی من خیلی داغون بود. من دانشجو بودم و کار تایپ میکردم. اون دوران هیچی از من نخواست. حتی یه شاخه گل برای سالگردای دوستی. چندین بار که زیر قرض بودم بهم کمک کرد. گذشت و من کار پیدا کردم و وضعم خوب شد. خیلی خوب شد. ولی حتی اون موقع هم فکر من بود که بیشتر پسانداز کنم و پیشرفت.
ولی آدمی که ذاتش بد باشه، بده دیگه... تو مهمونی با یه دختر رابطه برقرار کردم. دوستم فهمید و بهش گفت. موقع رفتن فقط یه جمله بهم گفت
"هیچکی رو نمیتونی پیدا کنی که اندازهی من دوست داشته باشه و تو رو هرجوری که باشی بخواد."
سپهر، من الان ۳۲ سالمه ولی نتونستم دیگه هیچکسی رو مثل اون پیدا کنم که واقعا دوستم داشته باشه. تو سرپایینیهای زندگی هر دختری که باهام بود ولم کرد و من دیگه هیچ موقع تا الان نتونستم حس دوست داشته شدن رو تجربه کنم.
Telegram
دوات
اگه عینک داری بردارش چون میخوام یه واقعیت تلخ رو بکوبم توی صورتت: آدمی که دوستت داره اما نمیمونه به آیندهی تو امیدوار نیست. روی شکستت توی آینده شرط بسته. نیاز بقا صددرصد مهمتر از نیاز عشقه و اگه تو به اندازه کافی قوی نیستی اون آدم احتمالا حق داره بره.…
این پیام رو وقتی خوندم، به این فکر کردم که یه وقتهایی ما واقعاً از دست میدیم آدمها رو. با «قسمت نبود» و «شاید اصلا اینطوری بهتر بود» و جملههای مشابه دلمون رو آروم میکنیم اون لحظه. اما هرچی بیشتر میگذره، احتمالا بیشتر متوجه میشیم که اشتباه کردیم.
اشتباه کردن به معنای آدم بدی بودن نیست. قدر ندونستی رفیق و نشد. آره. اما الان دستکم میدونی دیگه که قدرشناسی چقدر ارزشمنده. تو یه بار اشتباه کردی. بار دوم نمیکنی. نمیگم خودت رو سرزنش نکن. چون نمیشه. چون به نظرم باید اشتباهت رو بفهمی تا بتونی ازش درس بگیری. ولی خودت رو بیش از اندازه سرزنش نکن. نشد. گذشت. قدر ندونستم. حیف. تمام. امیدوارم خوشبخت باشه و امیدوارم دیگه توی زندگی خودم به خاطر خودم هم که شده این اشتباه رو تکرار نکنم. همین.
ولی خب خطاب به اونایی که هنوز کار از کارشون نگذشته میگم: اگه تو نقطهای که اون آدم هست نسبت به شما، نیستین و علاقه تون از یه جنس نیست، رکوراست بهش بگین و اجازه بدین رها شه. اگه هست، بازی رو تمومش کنین و برین سر خونه زندگیتون.
اشتباه کردن به معنای آدم بدی بودن نیست. قدر ندونستی رفیق و نشد. آره. اما الان دستکم میدونی دیگه که قدرشناسی چقدر ارزشمنده. تو یه بار اشتباه کردی. بار دوم نمیکنی. نمیگم خودت رو سرزنش نکن. چون نمیشه. چون به نظرم باید اشتباهت رو بفهمی تا بتونی ازش درس بگیری. ولی خودت رو بیش از اندازه سرزنش نکن. نشد. گذشت. قدر ندونستم. حیف. تمام. امیدوارم خوشبخت باشه و امیدوارم دیگه توی زندگی خودم به خاطر خودم هم که شده این اشتباه رو تکرار نکنم. همین.
ولی خب خطاب به اونایی که هنوز کار از کارشون نگذشته میگم: اگه تو نقطهای که اون آدم هست نسبت به شما، نیستین و علاقه تون از یه جنس نیست، رکوراست بهش بگین و اجازه بدین رها شه. اگه هست، بازی رو تمومش کنین و برین سر خونه زندگیتون.
یه نوعی از آرامش هست که ممکنه تو اوج آشوب تجربهش کنی اگه تمام تلاشت رو کرده باشی. تمام تلاشت رو. با خودت و محیطت صافه حسابت و همین آرومت میکنه.
میدونی تمام تلاشت رو کردی، حتی اگه نشد.
میدونی تمام تلاشت رو کردی، حتی اگه نشد.
مقاومت بشر برای برگشتن به زندگی کاری بعد از تنها دو روز مرخصی، مثال بارزی از قانون اول نیوتونه.
سه ماهه رسیدم به نقطهای که بابام سه دههست اونجاست.
- بیداری باباجان؟ + بیدارم بابا.
- بیداری باباجان؟ + بیدارم بابا.
من و امیرلطیفی اینستای همو داریم که من براش پستهای درمان اسهال بفرستم و اون برای من پستهای درمان یبوست!
درآمدی که بابام ازم انتظار داره سهبرابر چیزیه که دارم درمیارم.
یه صدایی توی سرم میگه «تو مسئول برآورده کردن انتظارات پدرت نیستی.» صدای بلندتری توی سرم داد میزنه «من واسه بابام بنز میخرم» و صدای سوم زمزمه میکنه «نشونشون بده.»
یه صدایی توی سرم میگه «تو مسئول برآورده کردن انتظارات پدرت نیستی.» صدای بلندتری توی سرم داد میزنه «من واسه بابام بنز میخرم» و صدای سوم زمزمه میکنه «نشونشون بده.»
برای مادر مهمون اومده. من توی اتاق خودم قایم شدم و برادرم توی اتاق خودش. نمیدونم چرا حبیب خدایی ولی میای خونه ما؟ برو مکه!
چه عجیب. واقعا ده دقیقهای تو این فکر بودم که قراره امشب برم دیدن مادربزرگم. سالهاست مُرده.
چه خوب که یه مشکلاتی تو زندگی تکرار میشن. بهت این حس رو میده که خب، تجربههام رو به گور نمیبرم.
بچههای شناس و ناشناس و ادمین و ممبر و کامنتگذار و پستگذار و پیویبیا، روی گل تکتکتون رو از دور ماچ. دونه دونه بخوام محبتها رو فوروارد کنم خیلی میشه. باعث میشین آدم فکر کنه کار خاصی کرده یه سال دیگه زنده مونده! :)) خیلی مخلصیم. خیلی زیاد. مرسی که میخونین دوات رو، اونم توی این گرونی اینترنت!!
