Forwarded from متَّکی به خود
آدم باید خسته شه از شکستن غرورش، از احساسی که هیچی براش به ارمغان نمیاره که هیچ یه چیزیم دستی به ارمغان میبره، از شرایطش، از ساعت خوابش، از هیچکاری نکردنش، از توقعاتش، از جایگاهش، از رفتار بقیه، از اسید معده و سرفه و سردردش، از توهماتش، از تقریبا همهچیش تا پاشه و درستش کنه؛ خسته شو از کثافت و به خودت بیا!
چقدر بزرگمنش میان به چشمم آدمها وقتی احترام متقابل میذارن و چقدر منزجرکننده کودک میشن وقتی قهر! میکنن.
Forwarded from That guy over there!
عجب سالی بود ۲۰۲۳. با پارسال این موقع اصلا قابل مقایسه نیستم. اون یک قدم یک قدمها یهو به چشم میاد. ادامه میدیم!
یادته سال ۱۲۰۶ یه گربه بودی توی روستای میانه؟ یادته یه جایی چندتایی آدم داشتن یه چیزی امضا میکردن؟ یادته یه گربهی نر اومد جلو لیست زد؟
اون کاغذ، قرارداد ترکمنچای بود، اون گربه هم من بودم. تو اون روز جزو روسیه شدی و من و ایران هردو بدبخت شدیم.
اون کاغذ، قرارداد ترکمنچای بود، اون گربه هم من بودم. تو اون روز جزو روسیه شدی و من و ایران هردو بدبخت شدیم.
این آهنگه داره میخونه «اون حتما بهتر اَ منه! مث من نیست که حرفات نره تو کتش، عصبی نمیشه بحث کنه برا موندنت، همهچیو خرد کنه تو سروصورتش... حتماً!»
معلومه که بهتر از توئه.
واتدفاک.
سمی.
معلومه که بهتر از توئه.
واتدفاک.
سمی.
دیشب برای اولین بار عدسی درست کردم و حالا، ۴:۵۰ صبح، عطرش توی خونهست. با اینکه توش رب و سیبزمینی و یه گالن زردچوبه (از دستم در رفت!) ریختم اما به نظرم ترکیب محشری شده و هرکی نخوره باخته. یاد دبیرستان افتادم. بعضی صبحها بهمون عدسی میدادن.
جالبه. انگار بعد یه مدتی، میبینی میتونی ریشههای هر طرحواره رو توی یه خاطره از کودکی پیدا کنی.
Forwarded from این روزا
لطفا موقع خداحافظی بیشتر همدیگر رو بغل کنید چون از هیچ اتفاقی خبر ندارید.