دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
بی ادبی آدم رو زود از چشم‌ میندازه.
Forwarded from Vannie
مدتها بود خواب نبودن‌شو ندیده بودم. خوشبختانه از خواب بیدار میشی و فکر می‌کنی خب تموم شد. ولی اون حس ترس بدی که توی خواب میشینه روت کل روز باهاته.
امروزم‌و با اضطراب و ترس شروع کردم. مرسی عزیزم.
صبح‌بخیر جوان ایرانی.
گاهی حس می‌کنم خدا خسته می‌شه از اینکه به هرکدوممون منحصر به فرد بپردازه، یه مشت ازمون برمی‌داره میندازه توی یه ترس مشترک. یه ترومای مشترک. یه گذشته مشترک. علاقه و نفرت مشترک.
بعد ما فکر می‌کنیم عه چه تفاهمی.
Forwarded from دو در یک
چند روزیه دارم فکر می‌کنم چه چیزی برای پسرها، مثل امنیت واسه دخترها می‌مونه. دخترها وقتی حس اَمنیت دارن تبدیل به آدمی می‌شن که نه فقط غریبه‌ها، بلکه خودشون هم فکرش رو نمی‌کردن. تغییراتی عجیب و غریب و تکان دهنده‌ به‌همراه سرعت عجیب و متحیر کننده‌ای تو مسیر پیشرفت و بهتر شدن.
آرامش عَیزم. آرامشِ روان.
پروژه فردی بعدی که دارم روش کار می‌کنم کنترل گفته‌هام توی خشمه. چقدر‌ متنفرم از بهونه «حالا من عصبانی بودم یه چیزی گفتم!»یی که برای هم میاریم ما آدم‌ها و همه‌مون خیلی خیلی خیلی خوب می‌دونیم درست ثانیه‌ای قبل از به زبون آوردن اون حرف، یه صدایی تو سرمون گفته: «نه. این رو نگو. این باور واقعی تو نیست و فقط همه‌چیز رو بدتر می‌کنه.» اما بازم گفتیمش.
باز هم گفتیمش.
اون چیه که روز کاری‌ش خیلی شلوغه اما حتی یه آدم هم نمی‌بینه؟
آفرین.
فریلنسر.
Forwarded from چه سرسبز بود درّه من (Ηαρήμαν)
انگیزه بهم بده.
با بودنت.
دلیل بهم بده.
با موندنت.
خب. تبریک می‌گم. داریم وارد دوره‌ای می‌شیم که سوال پیش میاد قبل از AI چطوری زندگی می‌کردیم اصلا و چی بود این گوگل که غول ساخته بودیم ازش؟
گوگل لقمه می‌گرفت. AI جوید و گذاشت دهنمون.
همین الان متوجه واقعیت ترسناکی شدم که خیلی پررنگه و شاید برای همین هم هست که نمی‌دیدمش:
به احتمال زیاد، ۲۰ سالگی به بعد، واقعا قرار نیست دیگه حس بی‌دغدغگی رو تجربه کنیم.
احتمالاً دیگه هرگز عین بچه‌ها حوصله‌مون سر نمی‌ره.

همیشه ددلاینی هست. پروژه‌ای هست. کاری هست. نیازی هست. انتظاری هست و هدفی هست که باید در راستاشون تلاش کرد و براشون وقت گذاشت و بهشون فکر کرد.
آدمیزاد هرچی به پایان نزدیک‌تر می‌شه جون‌دوست‌تر می‌شه و زندگی رو محکم‌تر می‌چسبه.
تو بیست یا سی‌سالگی نشین تز نده که فلانی سر پیری چرا چارچنگولی چسبیده به سلامتی یا داروندارش.
اون که عبور می‌کنه.
تو ولی می‌رسی به اون سن.
مسئولیت‌پذیربودن، سکسی است.
Forwarded from That guy over there!
آن‌تایم بودن، سکسی است!
چقد تو نمی‌بینی چی داره به سرت میاد پسر و چقد من آینه عبرتتم. حیف که مُحرِمی به واقعیت و نگاه به این آینه برات حرامه انگار.
داشتم فکر می‌کردم بالا رفتن سن چندان هم آزاردهنده نیست اگه بدونی به اندازه‌ای که جلو رفتی، دستاورد داشتی. حالا اینکه هرکدوممون دستاورد رو توی چی می‌بینیم یه داستان دیگه‌ست.
Forwarded from سپ‌تراپ
+ باید نسبت به نبودنش واکسینه‌ت کنم.
- از این شربت‌ صورتی‌ها بنویس که مزه توت‌فرنگی می‌دن. واکسن درد داره.
فریلنسر و کارمند وقتشون رو به کارفرما می‌فروشن. عین دورین گری که روحش رو به شیطان فروخت!
اون در ازای جوانی، ما در ازای پیری.
غول سیاه کابوس‌های بچگیم سگش شرف داشت به ترس‌های امروزم.
گفتی مراقب خودت باش و من مراقب خودم شدم. تو حتی نبودن و نارفیق‌بودنت هم من رو رشد داد. دمت گرم و سرت خوش و تولدت مبارک باد.
Forwarded from ریزه‌های ساختنی
بریم آماده‌شده‌ها رو بسته‌بندی کنیم و فردا بفرستیم برن خونه‌شون (ꈍ◡ꈍ)