دوات
17.3K subscribers
195 photos
15 videos
1 file
315 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
گفت: برای هر مردی یه روز این سوال پیش میاد که «اگه تموم شم، چی؟»
اعصابم؟ 🥝!
جای عجیبی از زندگیمم. از اینجایی که من وایستادم‌، میشه تمام اشتباهات گذشته‌م رو با کوچکترین جزئیات دید. چشم‌انداز آینده مبهمه ولی فراز و فرودش قطعیه. انگار عین بچگیام رفتیم کوه و سرم گیج می‌ره و باید دست برادر یا پدرم رو بگیرم اما برادرم منم. پدرم منم. هر بزرگ‌تری که روزی دلم به بودنش گرم بوده، منم.
اینم از من داشته باشین که هر زوجی وقتی وارد یه جمع می‌شن و کت و کیفشون رو می‌ذارن یه گوشه، احترام خودشون رو هم میدن دست همدیگه تا آخر اون مهمونی که واسه همدیگه نگهش دارن.
Hey google?
Wake me up three years later.
از خواب برگشتم به بیگاری.
مثل یه گوله نخ کلافه‌م و گربه‌م هیچ کمکی به بهتر شدن حالم نمی‌کنه.
یه خبر خوب: امروز پنجشنبه‌ست!
روز پنج‌شنبه اومد، مثل سقاهک پیر...
رو نوکش یه چیکه آب. گفت به من «بگیر، بگیر!»
خیلی‌خب آقای مجتبی شکوری.
اگه قراره این همه وسط زندگی من باشی، من سراپا گوشم. بگو ببینم حرف حسابت چیه!
بچه که بودم یه کتاب عجیب برام خریدن به اسم گلدره و گلتاج. جلدش زشت بود. نارنیایی محلی و ملی بود که انگار فقط من می‌فهمیدمش. خیلی هم خوب می‌فهمیدمش.
Forwarded from That guy over there!
اون نقطه که قهوه باعث خوب شدن سردردت میشه دیگه هیچ راه برگشتی نداره!
امروز تنبلانه قِل می‌خورم.
‏زن چیه واقعا سریال میبینی زن قاتل دوست داشتنیه زن کثیف دوست داشتنیه زن روانی دوست داشتنیه زن خوشگل دوست داشتنیه زن قد بلند دوست داشتنیه زن قد کوتاه دوست داشتنیه زن پلیس دوست داشتنیه زن دزد دوست داشتنیه زن افسرده دوست داشتنیه زن بی دغدغه دوست داشتنیه زن ورزشکار دوست داشتنیه زن واقعا دوست‌داشتنیه.
امسال دلم می‌خواد واقعاً یلدا رو جشن بگیرم. دوست دارم به استقبال زمستون، وایب خونه رو یلدایی کنیم اصلا.
نگفتمت مگر مکن ای صبح طلوع؟!
همه‌چیز توی زندگی دوره‌ایه و بعضی دوره‌ها از اون چیزی که به نظر میاد کوتاه‌ترن و یا از اون‌چه هستن کوتاه‌تر به نظر می‌آن.
خدا کارفرمای بدسلیقه رو نصیب گرگ فریلنسر بیابون هم نکنه!
نمی‌دونم چطوریه که ماه برای انجام تسک‌ها زود تموم می‌شه ولی برای دریافت حقوق دیر. جفتش هم همزمان اتفاق می‌افته. اینشتین گردن می‌گیره نسبیتش رو؟
توی ادبیات، عشق معمولاً با درد همراهه. با جفای معشوق همراهه و با رفتنش یا نشستنش با رقیب. توی ادبیات، اونی که پای تمام این اداواطوار معشوق می‌مونه، بهش می‌گن عاشق.

شیرین می‌ره با خسرو ازدواج می‌کنه، فرهاد تیشه رو‌ تا دسته می‌کنه توی کوه. باریکلا فرهاد. چقدر تو عاشقی. چقدر تو قوی و صبوری. چقدر‌ تو خفنی.

لیلی ظرف مجنون رو می‌شکنه، مجنون می‌گه میلش با منه. درد می‌کشه. صبوری می‌کنه. به‌به چه مرد عاشقی. چه گل‌پسری. چه قهرمانی.

حماقته.
عشق واقعی با دردِ عمدی همراه نیست.
به سای گک! (همون گای سگ. نخون دیگه عموجان این زیر رو. سانسور کردم که امثال تو نخونن.) رفتم تا این رو فهمیدم.

لیلی اگه ظرف مجنون رو می‌شکنه واسه اینه که سادیسم داره. دوست داره بقیه رو آزار بده. مجنون اگه عاشق کسی می‌شه که آزارش می‌ده، واسه اینه که سندرم استکهلم داره. دوست داره گیر کسی بیفته که آزارش بده.

شیرین مریضی بود که فرهاد و خسرو و پسر خسرو رو بازی داده و زندگی مریم و خسرو رو نابود کرد و مریم رو کشت! فرهاد مازوخیست بوده که عاشق زن مردم شده که میدونسته بهش نمی‌رسه!

بابا اینا *ـسخل بودن! ما از اینا *ـسخل‌تریم که  عشق رو با تعریف اینا یاد گرفتیم! عطار یادمون داد پروانه‌‌ی عاشق باید به دور شمع معشوق بسوزه.
نه.
نه.
این عشق نیست.

این که عمدا آزارت بده و تلاش نکنه برای رشد و ترمیم و آرامش رابطه، عشق نیست.