چشم آدمها رو موقع خنده دوست دارم. انگار به مدت زمان یه خنده کوتاه، همه آدمهای این سیاره یهو انسان میشن.
Forwarded from دو در یک
من اِحساساتیترین آدمی هستم که دنیا به خودش دیده. دوست دارم ساعت ها بابت گربهای که لگد خورد گریه کنم؛ دوست دارم دقایقی زیادی کسی که توسط اُستاد تو کلاس مسخره شده رو بغل کنم و باهاش صحبت کنم. دوست دارم به سگهای ولگرد غذا بدم و گاهی اوقات ببرمشون حمام، دوست دارم موزیک های قدیمی رو گوشکنم و تو ذهنم تصویرسازی کنم؛ دوست دارم قسمتی از حقوقم رو بدم و واسه کودک های کار کاپشن بخرم. دوست دارم دوستانم رو سوپرایز کنم و از شهر خودم برم محل زندگیشون و بغلشون کنم و شام بخوریم؛ تو خیابون ها راه بریم و بهآدمها بخندیم. دوست دارم خوشرنگ ترین لباسهارو بپوشم و همیشه خوشبو باشم. ولی نمیشه و بابت این ناراحت هستم. نمیخوام در رابطه با ناراحتیم صحبت کنم چون متوجه میشید چی میگم و از کلمه اول به بعد با خودتون گفتید << عه من، منم منم >> و با این غم آشنا هستید.
Forwarded from دو در یک
دوات
۱۰۱ دلیل برای دیدن حمید.
میخواستم باهات آجی بشم و بگم دوستت دارم سِپی، یهو یادم اُفتاد به خلسه میگن سِپی، دوستت دارم سپهر 😗.
Forwarded from welcome to Seb's. (Lucien carr.)
داره زخم هایی رو خوب میکنه که توی به وجود اومدنشون هیچ نقشی نداشته.
همونجا که داریوش میگه «از دست رفیقان چه بگویم؟ گلهای نیست. گر هم گلهای هست، دگر حوصلهای نیست.» باید اون رفیقها رو پک کنه و ساعت ۹ شب بذاره سر کوچه.
آدم از کسی گله میکنه که بهش امید داره. غریبهای که توی پیادهرو بهت تنه زد و رفت، گلهکردن نداره. حتی یادت هم نمیمونه.
آدم از کسی گله میکنه که بهش امید داره. غریبهای که توی پیادهرو بهت تنه زد و رفت، گلهکردن نداره. حتی یادت هم نمیمونه.
خواب غریبه میبینم. خوابهایی که توش من برای عزیزانم غریبهم یا اونا برای من. حتی خودم برای خودم. از غریبگی متنفرم. غریبگی بدترین شکنجه ممکنه.
Forwarded from چه سرسبز بود درّه من (Ηαρήμαν)
تو نیاز داری.
به استراحت نیاز داری.
به نوازش نیاز داری.
به تا لنگ ظهر خوابیدن نیاز داری.
به لذت بردن از باد روی پوست صورتت نیاز داری.
به شبگردی نیاز داری.
به شبزندهداری نیاز داری.
به گردش با عزیزات نیاز داری.
گاهیاوقات بد نیست روتین رو بیخیال بشی چون واقعن نیاز داری.
به استراحت نیاز داری.
به نوازش نیاز داری.
به تا لنگ ظهر خوابیدن نیاز داری.
به لذت بردن از باد روی پوست صورتت نیاز داری.
به شبگردی نیاز داری.
به شبزندهداری نیاز داری.
به گردش با عزیزات نیاز داری.
گاهیاوقات بد نیست روتین رو بیخیال بشی چون واقعن نیاز داری.
انتخابهای کوچیک، اتفاقهای بزرگ رو رقم میزنن. خیلی بزرگ. خیلی بزرگ. ببین...
خیلی بزرگ!
خیلی بزرگ!
امروز با این اسم و با این رسم و با این شغل و با این زندگی اینجام، چون پاییز ۹۴ به یه دوست اینترنتی تعارف زدم: «بیا از اینورا گذری!»
یه چیزی رو توی خودم خیلی دوست دارم.
کاری که مسئولیتش رو قبول کردم، سنگ هم از آسمون بباره، انجام میشه.
کاری که مسئولیتش رو قبول کردم، سنگ هم از آسمون بباره، انجام میشه.