امشب یه بچه ۵ ساله دیدیم روبرو پروما که توی یه ترنسفورمر دوپا نشسته بود و داشت از ورودی تا پیتزا کندز رو باهاش قدم می زد.
زمان ما هم تو تمام شهر فقط یدونه از این خر سکه ای ها بود که باید از چادر مامان اویزون میشدی تا دلش بسوزه یه سکه ۵ (تک) تومنی بسلفه براش.
هِق.
زمان ما هم تو تمام شهر فقط یدونه از این خر سکه ای ها بود که باید از چادر مامان اویزون میشدی تا دلش بسوزه یه سکه ۵ (تک) تومنی بسلفه براش.
هِق.
بچه بودیم جنگ بازی می کردیم. زورم به همبازیام نمی رسید. میگفتن ما ایرانیم تو دشمن. پشت بالشتا که سنگر میگرفتم بخودم میگفتم من ایرانم، اونا دشمن.
همشونو میکشتم.
همشونو میکشتم.
من نمیدونم "یکی برای همه، همه برای یکی" تو سوئیس چه معنی میده، ولی اینجا اشاره مستقیمه به اختلاف طبقاتی.
آدمی هستم بیزار از نوستالژی که حتی عکسای دیروزش رو نگاه نمیکنه.
ولی کلا دارم تو گذشته زندگی میکنم.
ولی کلا دارم تو گذشته زندگی میکنم.
Forwarded from شركت كننده شماره ٦٨ (Azim HK)
ولي ي روز مخ پاسخگوي يكصد و هشتاد و هفت رو ميزنم.