دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
امشب بعد ده سال، یه آن دیدم دارم فکر می‌کنم به اینکه حالا شاید هم شد.
امید گفت: «از زندگی نباید انتظار چیزی جز زندگی رو داشت.»
توی هفت سال حتی سلول‌های بدن هم عوض می‌شن. چطور از انسان آگاه انتظار سکون داری؟
توی هر دوره‌ای از زندگی یه چیزهایی بهت مربوطه و یه چیزهایی نه. شاید توی دوره‌ی بعدی نامربوط‌ها مربوط شن و برعکس. جز بدن و تصمیم‌های خودت، هیچوقت هیچ‌چیزی تا آخر عمرت به تو مربوط نمی‌مونه.
بیدار که شدم تمام تن و روانم گفت رشت. لطفاً رشت. شرجیه می‌دونم. رشت. خواهش می‌کنم رشت. رشت.
گفت تو هیچوقت برای کسی بد نخواستی. حتی برای کسایی که بهت بد کردن. فکر کردم آره. نخواستم. بیشتر که فکر کردم دیدم حتی کسایی که بهم بد کردن هم برام بد نمی‌خواستن. گاهی اوقات نمی‌خوایم همو بزنیم. فقط چشم‌هامون بسته‌ست و توی مسیر همدیگه‌ایم.
من و تو
غزل شاکری
پرسید: «مامانت برات لالایی می‌خوند؟»
یاد همه‌ی لالایی‌های مامان افتادم. گفتم آره. چرا؟ گفت «به خاطر سلیقه‌ی موسیقیت.»
یه چیزهایی رو تازه دارم در مورد خودم می‌فهمم.
Afsaneh
Marjan Farsad
درست‌ترین تعریف از عشق رو سرکار خانوم مرجان فرساد می‌خونن. باقی افسانه‌ست.
Forwarded from قژلول"
دوات میشه اینو بزاری چنلت؟
ببخشید که اینجا گفتم
چه روز عجیبیه.
حرف زدن دیگه برام توجیه نداره‌. گوش دادن رو ترجیح میدم. خیلی چیزا هست که اگه بگم حتما به نظرت باحاله. ولی الان خوابم میاد و فردا هم دیگه پیر می‌شم و کسی نمی‌شنوه.
Forwarded from چتمارس. (‌میم.‌ په.)
جالبه که من دارم به این نتیجه می‌رسم که اتفاقاً عشق یه مفهوم کاملاً منطقیه.
نینجا مود: آن.🌪
نه. مطمئن نیستم. هم تپش قلب و هم Mi Bandم که داره اضطرابم رو چک می‌کنه بهم می‌گن که مطمئن نیستم. برای همین ساکت موندم. چون مطمئن نیستم که هیچوقت من هم بتونم به اون نقطه برسم. اما کاریش نمی‌تونم بکنم. کافی نبودم. ته‌ته‌تهش نسکافه بودم. پودر شده بودم. به پودر نمی‌شد تکیه کرد. حالا چایی‌ام. فقط نشستم یه گوشه و چایی‌ام.
به منِ فردا تکیه می‌کنم.
همیشه قوی‌تر از منه.
باید بپذیرم که سنم از بیدار موندن تا صبح گذشته. فرقی نداره واسه مهمونی باشه یا کار.
خیلی برام جالبه اصرار به «خانم» بودن نیروی تولید محتوایی که از خونه‌ قراره کپی‌رایتینگ کنه صرفا. هیچ توجیهی براش پیدا نمی‌کنم.
روز سخت و سنگینیه. خونه به هم ریخته‌ست، سامر گرسنه‌ست، کارها مونده، فردا ددلاینه‌، آینده نامعلومه و من به شدت بستنی لازم دارم.
گلودرد اینطوریه که هه هه، من اینجام. اگه می‌تونی منو بگیر بدبخت!