بچهها سلام. اول از همه مرسی بابت معرفی خیریهها، ما پیگیرشون هستیم. محک احتمالا کمکی نکنه چون مخصوص کودکانه و عزیز ما پدر خانوادهن.
من با خونواده صحبت کردم. خیلی ممنونتون شدن و دعای خیرشون همین الانش هم پشت سرتون هست. درخواست و انتظاری ندارن. اما با اجازهی خودشون من یه شماره کارت میذارم اینجا برای کسایی که خودشون شخصاً میخوان کمکی بکنن به این مسأله. هزینهها زیاد و درهمبرهمه رفقا. من چون خودم تو جریان جزئیات روند درمان نیستم نمیتونم در نهایت برای کمکهای مالی شما گزارش و رسید بذارم که بدونید هر ریالش خرج چی شده. هرکی تصمیم به کمک گرفت به هر میزانی که مایل بود، منِ دوات تنها اطمینانی که میتونم بهش بدم اینه که شخصا ده ساله این خونواده رو میشناسم و برام محترمن و میدونم اگه پنجاه هزارتومن هم جمع شه، خرج همون چیزی میشه که به نیتش کمک میکنین.
دم همهتون گرم. چه کسایی که خیریه معرفی کردن، چه کسایی که حتی هزارتومن لطف دارن، چه کسایی که خوندن و همدلی کردن و دعا. درد بدیه سرطان. ای کاش هیچ خونوادهای هیچ جوره به هیچ شکلی درگیرش نشه.
------
بعداً اضافه شده:
بچهها، به لطف شما ایشون بستری و به سلامتی مرخص شدن.
اما در هر حال سرطان بیماری ادامهداریه و هزینهها همچنان بالاست. من این شماره کارت رو از اینجا برنمیدارم و بهتون اطمینان میدم اگه هنوز کسی بین شما هست که قصد کمک داشته باشه جای درستی هزینه میشه لطفش.
در همه حال عزیزید و بینهایت به داشتنتون افتخار میکنم.
-----
اضافه شده در آذرماه ۱۴۰۲:
پدر بزرگوار و عزیز رفیقمون امید، آروم و راحت خوابیدن. ممنونم از اینکه کنارمون بودین.
به گوش ایشون رسیده بود که آدمها از سرتاسر ایران کمکش کردن و براش دعا کردن. خوشحال شد. انرژی گرفت و با تمام توان زندگی کرد و با قدرت جنگید.
لطفاً فاتحه، سکوت، انرژی، لبخند و یا هرچیزی که بهش اعتقاد دارید رو بهشون هدیه کنید.
بینهایت ازتون ممنونم.
من با خونواده صحبت کردم. خیلی ممنونتون شدن و دعای خیرشون همین الانش هم پشت سرتون هست. درخواست و انتظاری ندارن. اما با اجازهی خودشون من یه شماره کارت میذارم اینجا برای کسایی که خودشون شخصاً میخوان کمکی بکنن به این مسأله. هزینهها زیاد و درهمبرهمه رفقا. من چون خودم تو جریان جزئیات روند درمان نیستم نمیتونم در نهایت برای کمکهای مالی شما گزارش و رسید بذارم که بدونید هر ریالش خرج چی شده. هرکی تصمیم به کمک گرفت به هر میزانی که مایل بود، منِ دوات تنها اطمینانی که میتونم بهش بدم اینه که شخصا ده ساله این خونواده رو میشناسم و برام محترمن و میدونم اگه پنجاه هزارتومن هم جمع شه، خرج همون چیزی میشه که به نیتش کمک میکنین.
دم همهتون گرم. چه کسایی که خیریه معرفی کردن، چه کسایی که حتی هزارتومن لطف دارن، چه کسایی که خوندن و همدلی کردن و دعا. درد بدیه سرطان. ای کاش هیچ خونوادهای هیچ جوره به هیچ شکلی درگیرش نشه.
------
بعداً اضافه شده:
بچهها، به لطف شما ایشون بستری و به سلامتی مرخص شدن.
اما در هر حال سرطان بیماری ادامهداریه و هزینهها همچنان بالاست. من این شماره کارت رو از اینجا برنمیدارم و بهتون اطمینان میدم اگه هنوز کسی بین شما هست که قصد کمک داشته باشه جای درستی هزینه میشه لطفش.
در همه حال عزیزید و بینهایت به داشتنتون افتخار میکنم.
-----
اضافه شده در آذرماه ۱۴۰۲:
پدر بزرگوار و عزیز رفیقمون امید، آروم و راحت خوابیدن. ممنونم از اینکه کنارمون بودین.
به گوش ایشون رسیده بود که آدمها از سرتاسر ایران کمکش کردن و براش دعا کردن. خوشحال شد. انرژی گرفت و با تمام توان زندگی کرد و با قدرت جنگید.
لطفاً فاتحه، سکوت، انرژی، لبخند و یا هرچیزی که بهش اعتقاد دارید رو بهشون هدیه کنید.
بینهایت ازتون ممنونم.
بچهها، مبلغ نهایی به لطف شما، امشب شد 10,376,000 تومن! من خیلی تشکرها دارم ازتون که اینطوری روسفیدم کردین. اما به نظرم بهتره پیام خودش رو براتون بذارم:
Forwarded from Omid
سلام
من امیدم
نمیدونم دقیقا چطور احساسی که امروز تجربه کردم رو در قالب کلمات بیان کنم!
من بلد نیستم به خوبی سپهر بنویسم، من ادبیات نخوندم.
هر چند معمولا وقتی با سپهر صحبت میکنم، ازم تعریف میکنه :) اما من اون رو میذارم رو حساب رفاقتمون!
فقط میخواستم بهتون بگم نمیدونین چقدر از تک تک شما ممنونم...
با وجود این که خودم امیدم :) اما این بار در اوج خستگی و ناامیدی بودم...
و شما در سیاه ترین لحظات زندگیم، درست وقتی که حس میکردم دارم تو انبوه مشکلات و سیاهی های دورم غرق میشم، دستم رو گرفتید...
و کورسوی امید و نور رو به زندگیم برگردوندین.
کمک ها و پیام های شما برام پر از حس امید و عشق بود.
قلبم رو گرم کرد، بهم قدرت و انرژی داد تا بتونم ادامه بدم...
شما خیلی واقعی و مهربون هستین...
وقتی به این فکر میکنم که با وجود مشکلاتی که در حال حاضر اکثرمون داریم این طور صادقانه، بدون این که حتی منو بشناسید کمکم کردید زبونم بند میاد...
سپاسگزار تک تک شما عزیزان هستم
امیدوارم شادی و سلامتی همواره همراه شما و عزیزانتون باشه.
امیدوارم بتونم یک روز این محبت و عشقی که نسبت به من و خانوادم داشتین جبران کنم.
وقتی پیام های قشنگتون رو در کامنت ها میخوندم، عمیقا احساس خوشبختی میکردم...
شما فوق العاده هستین
درآخر میخوام از رفیقم سپهر تشکر کنم
کسی که از اولین روز آشناییمون (که خیلی هم عجیب غریب بود) تا امروز هر لحظه کنارم بوده.
تمام غرهام رو شنیده ، تمام دردهام رو میدونه و هیچوقت از گوش دادن به این همه مشکلات و چالش های من خسته نشده ...
پسر مثل تو خیلی کمه!
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم.
راستی، این چند وقت بابا مدام میگفت : یک سیب رو بندازی بالا نمیدونی چقدر میچرخه.
امیدوارم سیب زندگیتون طوری بچرخه که همواره شاد، سلامت و موفق باشید.
همین طور امیدوارم اگر مشکلات اومد سراغتون، آدم های خوبی مثل خودتون سر راهتون بیان تا کمکتون کنن، میدونم که قطعا میان، همین طور که شما برای من اومدید :)
دعا کنین سیب ما هم طوری بچرخه که چند روز دیگه با بابا تو خونه تولدش رو جشن بگیریم.
ارادتمند شما
امید
من امیدم
نمیدونم دقیقا چطور احساسی که امروز تجربه کردم رو در قالب کلمات بیان کنم!
من بلد نیستم به خوبی سپهر بنویسم، من ادبیات نخوندم.
هر چند معمولا وقتی با سپهر صحبت میکنم، ازم تعریف میکنه :) اما من اون رو میذارم رو حساب رفاقتمون!
فقط میخواستم بهتون بگم نمیدونین چقدر از تک تک شما ممنونم...
با وجود این که خودم امیدم :) اما این بار در اوج خستگی و ناامیدی بودم...
و شما در سیاه ترین لحظات زندگیم، درست وقتی که حس میکردم دارم تو انبوه مشکلات و سیاهی های دورم غرق میشم، دستم رو گرفتید...
و کورسوی امید و نور رو به زندگیم برگردوندین.
کمک ها و پیام های شما برام پر از حس امید و عشق بود.
قلبم رو گرم کرد، بهم قدرت و انرژی داد تا بتونم ادامه بدم...
شما خیلی واقعی و مهربون هستین...
وقتی به این فکر میکنم که با وجود مشکلاتی که در حال حاضر اکثرمون داریم این طور صادقانه، بدون این که حتی منو بشناسید کمکم کردید زبونم بند میاد...
سپاسگزار تک تک شما عزیزان هستم
امیدوارم شادی و سلامتی همواره همراه شما و عزیزانتون باشه.
امیدوارم بتونم یک روز این محبت و عشقی که نسبت به من و خانوادم داشتین جبران کنم.
وقتی پیام های قشنگتون رو در کامنت ها میخوندم، عمیقا احساس خوشبختی میکردم...
شما فوق العاده هستین
درآخر میخوام از رفیقم سپهر تشکر کنم
کسی که از اولین روز آشناییمون (که خیلی هم عجیب غریب بود) تا امروز هر لحظه کنارم بوده.
تمام غرهام رو شنیده ، تمام دردهام رو میدونه و هیچوقت از گوش دادن به این همه مشکلات و چالش های من خسته نشده ...
پسر مثل تو خیلی کمه!
من خیلی خوشبختم که تو رو دارم.
راستی، این چند وقت بابا مدام میگفت : یک سیب رو بندازی بالا نمیدونی چقدر میچرخه.
امیدوارم سیب زندگیتون طوری بچرخه که همواره شاد، سلامت و موفق باشید.
همین طور امیدوارم اگر مشکلات اومد سراغتون، آدم های خوبی مثل خودتون سر راهتون بیان تا کمکتون کنن، میدونم که قطعا میان، همین طور که شما برای من اومدید :)
دعا کنین سیب ما هم طوری بچرخه که چند روز دیگه با بابا تو خونه تولدش رو جشن بگیریم.
ارادتمند شما
امید
اگه عینک داری بردارش چون میخوام یه واقعیت تلخ رو بکوبم توی صورتت: آدمی که دوستت داره اما نمیمونه به آیندهی تو امیدوار نیست. روی شکستت توی آینده شرط بسته. نیاز بقا صددرصد مهمتر از نیاز عشقه و اگه تو به اندازه کافی قوی نیستی اون آدم احتمالا حق داره بره.
حالا نالههات رو تموم کن و برو و خودت رو بساز برای کسی که روی بردت شرط ببنده.
حالا نالههات رو تموم کن و برو و خودت رو بساز برای کسی که روی بردت شرط ببنده.
Forwarded from ✞ᎶᏒᏗᎩ ᏰᎧᎩ↻ (Mathew)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه بخش از وجود من تا آخر عمرم توی اون زنگ تفریحِ عصرگاه هشتسالگی که با فریدی روی نیمکتهای یه کلاس خالی کوییدیچ بازی کردیم جا مونده.
مثل یه خاطره هورکراکسی معصوم که هربار از بزرگسالی دلگیر میشم با دستهای کوچیک و نرمش دست زخمیم رو میگیره و میکشونتم اونجا. مینشونتم روی میز نیمکت فلزی زنگزده و یه ردای قرمز تنم میکنه و یه اسنیچ طلایی معلق میکنه روبهروم و میگه بگیرش. تو هری پاتری و برنده. فریدیها همه مالفوی و تا ابد بازنده.
مثل یه خاطره هورکراکسی معصوم که هربار از بزرگسالی دلگیر میشم با دستهای کوچیک و نرمش دست زخمیم رو میگیره و میکشونتم اونجا. مینشونتم روی میز نیمکت فلزی زنگزده و یه ردای قرمز تنم میکنه و یه اسنیچ طلایی معلق میکنه روبهروم و میگه بگیرش. تو هری پاتری و برنده. فریدیها همه مالفوی و تا ابد بازنده.
گاهی توی یه چرت نیمساعتهی بزرگسالیت کابوس مکالمههایی رو میبینی که صدبار دلت برای دیو و غول و جن و روحهای خواب کودکی تنگ میشه.