دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
متین گفت: «نذار چیزی توی زندگیت بخوابه سپهر. نذار ساعت‌ دیواریت بخوابه. جنگ جهانی تموم شد.»
و من به تموم شدن جنگ فکر کردم. به صلح. به از نو راه انداختن ساعت‌ها. به سوار شدن روی موج زمان. به آینده.
قدیم‌ها عمو و دایی و خاله و عمه می‌افتادن توی کوچه‌پس‌کوچه‌های محل، تحقیق!
الان چندتا کلیک کافیه تا بدونی کی زیده، کی همراه زندگی. اول ببین خودت دنبال کدومی.
آرامش. رفیق. پرواز.
تو منظومه‌ی اشتباهی می‌گشتم.
باریستای محل از توی پیاده‌رو خرکشم کرد برد توی کافه و یه کارامل ماکیاتو مهمونم کرد چون دلش برام تنگ شده بود.
ستار این بچه باعشق‌هات رو بیشتر کن رو زمین!
یه آدمی توی گذشته‌ی من گم شده بود. حدوداً ده سال پیش. آزارم داد. زیاد. نبخشیده فراموشش کرده بودم. امروز لای یه کتاب قدیمی یه یادداشت ازش دیدم که خط‌خطیش کرده بود و نمی‌شد خوندش. فقط زیرش نوشته بود «حلالم کن.» و امضاش کرده بود.
چه عجیبه روزگار.
حلالت عزیز، نمی‌دونم کجایی ولی تو باید اون‌جا می‌بودی که من این‌جا باشم. حلالت.
برنامه‌ها و اهداف تیرماه رو مرور کردم. فاصله بین تیری که انتظار داشتم و تیری که نشست، فاصله‌ی بین البرز تا جیهون بود. پشت این همه تغییر، یه آرش کمانگیر جون داد انگار.
Forwarded from دو در یک
وقتی دوات رو سپهر صدا می‌کنم حس می‌کنم کت و شلوارمون رو درآوردیم و با شلوارک داریم پاستا می‌خوریم.
نوشابه‌ش هم از مغازه آورده تازه.
حس می‌کنم برای هر جمله‌‌ای که از دهنم بیرون میاد باید یه مقاله فکر کنم.
همزمان گیج، خوشحال، خسته، کلافه، مبهوت، خشمگین، متاسف و نگرانم.
روز شصت‌وهفتم: مگه خودت همین رو نمی‌خواستی؟
روی ماه تراپیستت را ببوس.
تو خوابت نمیاد، تو فقط overwhelmed شدی.
دوات
زنگ زدم یکی از رفقا رو بیدار کنم، گوشی رو برمی‌داره با صدای خواب‌آلود می‌گه: «سپهر، زید می‌خوام!» سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))
این دوستمون هم به مُراد دلش رسید. فقط الان که حال طرف رو پرسیدم گفت: « فلونی کیه؟ زن دادااااااااااش!»

یعنی می‌گم شما صبر کنین، گردن‌گیرها از یه سنی به بعد درست می‌شه کم‌کم. :))
مامان جماعت همیشه خودش می‌فهمه. اول کار خودت بگو و خلاصش کن!
کار بسه. بقیه‌ی روز رو می‌ذاریم روی تمیزکاری. چایی رو دم کنیم و عود رو روشن و بشنویم آقای کوهن رو که می‌فرمان اگر بوکسور می‌خواهی، من به میان رینگ می‌روم.
ضمن اینکه یه یادآوری بکنم بچه‌ها برای این کار. اول اینکه دمتون گرم واقعا. خیلی دمتون گرم. دانیا می‌گه ۲۳۰ نفر از دوات کمکش کردن. بهتون افتخار می‌کنم و ازتون ممنونم. اگه براتون مقدور بود برای بقیه کسانی که میدونین از خدمات بلوبانک استفاده می‌کنن هم بفرستین که ایشالا کار تا حد زیادی جمع شه!
Forwarded from هشت صُبح (AH)
اينجوريه كه شما دو بار يكيو با خودت ببر تو جمع غريبه و تخريبش كن، بقيه هم به تبعيت از شما همون كارو ميكنن. يكي رو ببر آقا و خانم صداش كن، بازم اون جمع به تبعيت از شما آقا يا خانم صداش ميكنن.
ارج و احترام رفيق و پارتنر شما تو يه جمع غريبه كاملا دست شماس.
شمايي كه تعيين ميكني تو جمع باهاش چطور رفتار بشه.
درست همون موقعی که با خودم می‌گم «من اگه بودم...»، باید به خودم یادآور شم‌ که من نیستم، اونه. تمام.
دلم می‌خواد به ستار بگم درسته که رشته‌ای بر گردنم افکندی، ولی ای دوست! این پیراهن است، افسار نیست.