«من نشستم، زمان بگذره.
گیج و مستم، زمان بگذره.
داغ این ساعتها رو زدم
پشت دستم، زمان بگذره.»
گیج و مستم، زمان بگذره.
داغ این ساعتها رو زدم
پشت دستم، زمان بگذره.»
چطور میشه گذر نکرد از کسی که از تو عبور کرده؟ از نظر فیزیکی غیرممکنه. چه دوطرف بگذرن و چه یک نفر، نفس «عبور» اتفاق افتاده. متوجه منظورم هستی مرد؟
زنگ زدم یکی از رفقا رو بیدار کنم، گوشی رو برمیداره با صدای خوابآلود میگه: «سپهر، زید میخوام!»
سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))
سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))
گوشیم زنگ خورد با یه شماره ناشناس. برداشتم. صدای یه پسربچه گفت: «بابا، باباجان، برام اومدنی بستنی میخری؟»
اشتباه گرفتی کوچولو و قطع کردی.
ولی میخرم باباجان. میخرم.
قیفی یا لیوانی؟
اشتباه گرفتی کوچولو و قطع کردی.
ولی میخرم باباجان. میخرم.
قیفی یا لیوانی؟
لیوان چای و قهوهای که بخار بلند میشه ازش، نماد آرامشه. ساکت. گرم. خوشعطر و بغلی.