دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
مرور.
«یادته حال چشاتو بعد اولین حرفام که پایینو نگاه کردی؟ یادته لبخندی رو که نفس‌نفس‌ زد از تو گلو اومد بالا نشست رو لبات؟ یادته قلب تو تند می‌زد؟ یه حسی کشیده می‌شد تو تموم وجودت. یادته وجود داشتی؟
نشستی با خودت گفتی این آسمون، رنگش فرق داره. شب شد. صدامو آروم گذاشتی کنار گوش‌ت، صورتت رو فشار دادی به بالشت، نفس کشیدیم. صبح شد. پرده‌ها رو زدی کنار و دیدی ابرها جمع شدن پشت پنجره. پا کوبیدی به زمین. گفتی «من خورشیدمو می‌خوام!»
حالا شاید یادت رفته.
شاید انقد صدام نزدی که همه‌ی اسم‌هامو فراموش کردی.
انقد کسی مراقبت نبوده که همه‌ی نقاشیات رو شیشه‌های بخار گرفته رو پاره کردی.»
عبور.
«آخر خط منو دوست داشت
بی‌نهایت منو دوست داشت
اول خط منو دوست داشت
کات. حرکت. منو دوست داشت.
عاشق غصه خوردن نبود.
قدش اندازه‌ی من نبود.
اتفاقی نیفتاده که،
اتفاقی نیفتاده که،
اتفاقی نیفتاده که.»
آنتراکت. مرور. عبور.
خداحافظ.
«من نشستم، زمان بگذره.
گیج و مستم، زمان بگذره.
داغ این ساعت‌ها رو زدم
پشت دستم، زمان بگذره.»
چطور می‌شه گذر نکرد از کسی که از تو عبور کرده؟ از نظر فیزیکی غیرممکنه. چه دو‌طرف بگذرن و چه یک نفر، نفس «عبور» اتفاق افتاده. متوجه منظورم هستی مرد؟
آخر این مسیر هرچی که باشه، آخر این مسیره.
Forwarded from دو در یک
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوست دارم با یکسری از ادمین ها مثلا دوات و حامد تو همچین کلاسی حضور داشته باشم.
اجازه بده من مشتی رو هم دعوت کنم!
Forwarded from کائِن
یکی از بهترین چیزایی که میشه دید این چنلاییه که آخرین پست‌ش مال یکی دو سال پیشه
یارو قشنگ و حسابی رفته سر زندگیش و بیخیال این چرتو پرتا شده.
Forwarded from صادقانه
اندازه یه بشکن. یه پلک زدن. یه لبخند یا حتی بغض.
مسیر زندگیم عوض شده.
سرت رو بگیر بالا رفیق. تو همیشه رو به جلویی. اگه نبینمت هم واسه اینه که پشتتم.
زنگ زدم یکی از رفقا رو بیدار کنم، گوشی رو برمی‌داره با صدای خواب‌آلود می‌گه: «سپهر، زید می‌خوام!»
سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))
صلح است میان کفر و اسلام،
با ما تو هنوز توی زون فرندی.
باشه ولی آسانسور متروی هنرستان Hello darkness my old friend پلی می‌کنه.
«چشماتو وا تر کن. نگاه کن کی بهت گفتم.
یخ کمتر از آتیشِ روشن نیست. می‌سوزی!»
#علیرضا_آذر
امشب فهمیدم چقدر خسته‌ بودم.
گوشیم زنگ خورد با یه شماره ناشناس. برداشتم. صدای یه پسربچه گفت: «بابا، باباجان، برام اومدنی بستنی می‌خری؟»
اشتباه گرفتی کوچولو و قطع کردی.
ولی می‌خرم باباجان. می‌خرم.
قیفی یا لیوانی؟
بچه‌های مشهد، حرم واقعاً کار می‌کنه!
لیوان چای و قهوه‌ای که بخار بلند می‌شه ازش، نماد آرامشه. ساکت. گرم. خوش‌عطر و بغلی.
kowli
Minoram
از پلی‌لیست حامد.