مرور.
«یادته حال چشاتو بعد اولین حرفام که پایینو نگاه کردی؟ یادته لبخندی رو که نفسنفس زد از تو گلو اومد بالا نشست رو لبات؟ یادته قلب تو تند میزد؟ یه حسی کشیده میشد تو تموم وجودت. یادته وجود داشتی؟
نشستی با خودت گفتی این آسمون، رنگش فرق داره. شب شد. صدامو آروم گذاشتی کنار گوشت، صورتت رو فشار دادی به بالشت، نفس کشیدیم. صبح شد. پردهها رو زدی کنار و دیدی ابرها جمع شدن پشت پنجره. پا کوبیدی به زمین. گفتی «من خورشیدمو میخوام!»
حالا شاید یادت رفته.
شاید انقد صدام نزدی که همهی اسمهامو فراموش کردی.
انقد کسی مراقبت نبوده که همهی نقاشیات رو شیشههای بخار گرفته رو پاره کردی.»
«یادته حال چشاتو بعد اولین حرفام که پایینو نگاه کردی؟ یادته لبخندی رو که نفسنفس زد از تو گلو اومد بالا نشست رو لبات؟ یادته قلب تو تند میزد؟ یه حسی کشیده میشد تو تموم وجودت. یادته وجود داشتی؟
نشستی با خودت گفتی این آسمون، رنگش فرق داره. شب شد. صدامو آروم گذاشتی کنار گوشت، صورتت رو فشار دادی به بالشت، نفس کشیدیم. صبح شد. پردهها رو زدی کنار و دیدی ابرها جمع شدن پشت پنجره. پا کوبیدی به زمین. گفتی «من خورشیدمو میخوام!»
حالا شاید یادت رفته.
شاید انقد صدام نزدی که همهی اسمهامو فراموش کردی.
انقد کسی مراقبت نبوده که همهی نقاشیات رو شیشههای بخار گرفته رو پاره کردی.»
«من نشستم، زمان بگذره.
گیج و مستم، زمان بگذره.
داغ این ساعتها رو زدم
پشت دستم، زمان بگذره.»
گیج و مستم، زمان بگذره.
داغ این ساعتها رو زدم
پشت دستم، زمان بگذره.»
چطور میشه گذر نکرد از کسی که از تو عبور کرده؟ از نظر فیزیکی غیرممکنه. چه دوطرف بگذرن و چه یک نفر، نفس «عبور» اتفاق افتاده. متوجه منظورم هستی مرد؟
زنگ زدم یکی از رفقا رو بیدار کنم، گوشی رو برمیداره با صدای خوابآلود میگه: «سپهر، زید میخوام!»
سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))
سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))
گوشیم زنگ خورد با یه شماره ناشناس. برداشتم. صدای یه پسربچه گفت: «بابا، باباجان، برام اومدنی بستنی میخری؟»
اشتباه گرفتی کوچولو و قطع کردی.
ولی میخرم باباجان. میخرم.
قیفی یا لیوانی؟
اشتباه گرفتی کوچولو و قطع کردی.
ولی میخرم باباجان. میخرم.
قیفی یا لیوانی؟
لیوان چای و قهوهای که بخار بلند میشه ازش، نماد آرامشه. ساکت. گرم. خوشعطر و بغلی.