خشم من به تنهایی میتونه جور پنج احساس اصلی دیگهای رو که پل اکمن دستهبندی کرده بکشه.
من دیگه نمیترسم از این سوراخ گزیده شم. تهش رو چندباری دیدم. بدنم خودبهخود پادزهر تولید میکنه. زهر این نیش روی من کارساز نیست دیگه. انگار این مارها رو خوردم و حالا افعی شدم. من از نیش این افعی روی تن نفر بعدی میترسم. حالا من ته اون سوراخ نشستم. حالا من اونیام که آسیب نمیبینه ولی ممکنه آسیب بزنه و بره. من شاید یه افعی شاخدار خوشخنده و خوشپوش باشم با ادکلن اونتوس کرید، ولی وقتی برگردم خونه و دستهگلت رو بذارم یه گوشه و لباسم رو عوض کنم، یه افعی شاخدار برهنهم که میخزم زیر پتوم و فلسهام رو میشمارم و به بار این مسئولیت فکر میکنم.
مرور.
«یادته حال چشاتو بعد اولین حرفام که پایینو نگاه کردی؟ یادته لبخندی رو که نفسنفس زد از تو گلو اومد بالا نشست رو لبات؟ یادته قلب تو تند میزد؟ یه حسی کشیده میشد تو تموم وجودت. یادته وجود داشتی؟
نشستی با خودت گفتی این آسمون، رنگش فرق داره. شب شد. صدامو آروم گذاشتی کنار گوشت، صورتت رو فشار دادی به بالشت، نفس کشیدیم. صبح شد. پردهها رو زدی کنار و دیدی ابرها جمع شدن پشت پنجره. پا کوبیدی به زمین. گفتی «من خورشیدمو میخوام!»
حالا شاید یادت رفته.
شاید انقد صدام نزدی که همهی اسمهامو فراموش کردی.
انقد کسی مراقبت نبوده که همهی نقاشیات رو شیشههای بخار گرفته رو پاره کردی.»
«یادته حال چشاتو بعد اولین حرفام که پایینو نگاه کردی؟ یادته لبخندی رو که نفسنفس زد از تو گلو اومد بالا نشست رو لبات؟ یادته قلب تو تند میزد؟ یه حسی کشیده میشد تو تموم وجودت. یادته وجود داشتی؟
نشستی با خودت گفتی این آسمون، رنگش فرق داره. شب شد. صدامو آروم گذاشتی کنار گوشت، صورتت رو فشار دادی به بالشت، نفس کشیدیم. صبح شد. پردهها رو زدی کنار و دیدی ابرها جمع شدن پشت پنجره. پا کوبیدی به زمین. گفتی «من خورشیدمو میخوام!»
حالا شاید یادت رفته.
شاید انقد صدام نزدی که همهی اسمهامو فراموش کردی.
انقد کسی مراقبت نبوده که همهی نقاشیات رو شیشههای بخار گرفته رو پاره کردی.»
«من نشستم، زمان بگذره.
گیج و مستم، زمان بگذره.
داغ این ساعتها رو زدم
پشت دستم، زمان بگذره.»
گیج و مستم، زمان بگذره.
داغ این ساعتها رو زدم
پشت دستم، زمان بگذره.»
چطور میشه گذر نکرد از کسی که از تو عبور کرده؟ از نظر فیزیکی غیرممکنه. چه دوطرف بگذرن و چه یک نفر، نفس «عبور» اتفاق افتاده. متوجه منظورم هستی مرد؟
زنگ زدم یکی از رفقا رو بیدار کنم، گوشی رو برمیداره با صدای خوابآلود میگه: «سپهر، زید میخوام!»
سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))
سلام عزیزم، صبح تو هم بخیر. :))