میگم میدونم ته این یکی هم چطوری تموم میشه. میگه پس کرم داری؟
نه. یه اژدهای خپل کسخل دارم.
نه. یه اژدهای خپل کسخل دارم.
انگار یه تخممرغ شانسی توی دستمه که نمیدونم چیه جایزهش، ولی میدونم جایزه داره به هرحال و همین برام کافیه فعلا.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
یه وقتایی یه چیزایی از گذشتهم یادم میاد که اصلا به درد الانم نمیخورن. اینکه مثلا چقد دوستش داشتم.
اگه قهوهی شیش به بعد رو با یه ماگ دوغ شتر جایگزین کنم قطعا خواب راحتتری خواهم داشت!
فکر کنم مشکل اونجا بود که یه گوشه نشستم و صبر کردم. درستش اینه بپربپر کنم و طناب بزنم.
از نقطه عطف قبلی تا الان، شیب تغییر حتمی اما کند بوده. به نظرم نقطهی بعدی نزدیکه و حس میکنم این یکی تندتره.
«اگه نمیتونی رها کنی، باهاش کنار بیا.»
جملهی خوبی بود که دو سه روزی هست دارم بهش فکر میکنم.
جملهی خوبی بود که دو سه روزی هست دارم بهش فکر میکنم.
خوبه. نظم محیط داره عادت میشه.
اما باید به افکار و کارها هم تزریق شه.
حتی به اهداف و تصمیمهام.
مهمه. خیلی خیلی مهمه.
اما باید به افکار و کارها هم تزریق شه.
حتی به اهداف و تصمیمهام.
مهمه. خیلی خیلی مهمه.
احساس نقشی نداره دیگه گمونم.
هرچی که هست منطق و نیازه.
منم دیگه درست مثل بقیه.
آمادهی نتیجهش هستم.
هرچی که هست منطق و نیازه.
منم دیگه درست مثل بقیه.
آمادهی نتیجهش هستم.
من صبرهام رو کردم، امیدهام رو بستم و عشقهام رو هم دادم. ولی کافی نبود و زوری هم نیست این چیزها. اگه دوسش داری و به هر دلیل منطقی یا غیرمنطقی نمیخواد، باهاش کنار بیا. اسارت نیست. عشقه. بلدی؟
دوستداشتن تو آخرین مرز معصومیتِ کودکانهی من بود. از اینجا به بعدش آهنه و منطق و پول.
Forwarded from کارامل ماکیاتو
حس میکنم اخرین احساساتی هم که باعث میشدن قلبم یخ نزنه تموم شدن.