نمیدونم چرا هنوز به این موضوع فکر میکنم.
مگه دیگه چیزی ازش مونده بخوام بهش فکر کنم؟
مگه دیگه چیزی ازش مونده بخوام بهش فکر کنم؟
میگم میدونم ته این یکی هم چطوری تموم میشه. میگه پس کرم داری؟
نه. یه اژدهای خپل کسخل دارم.
نه. یه اژدهای خپل کسخل دارم.
انگار یه تخممرغ شانسی توی دستمه که نمیدونم چیه جایزهش، ولی میدونم جایزه داره به هرحال و همین برام کافیه فعلا.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
یه وقتایی یه چیزایی از گذشتهم یادم میاد که اصلا به درد الانم نمیخورن. اینکه مثلا چقد دوستش داشتم.
اگه قهوهی شیش به بعد رو با یه ماگ دوغ شتر جایگزین کنم قطعا خواب راحتتری خواهم داشت!
فکر کنم مشکل اونجا بود که یه گوشه نشستم و صبر کردم. درستش اینه بپربپر کنم و طناب بزنم.
از نقطه عطف قبلی تا الان، شیب تغییر حتمی اما کند بوده. به نظرم نقطهی بعدی نزدیکه و حس میکنم این یکی تندتره.
«اگه نمیتونی رها کنی، باهاش کنار بیا.»
جملهی خوبی بود که دو سه روزی هست دارم بهش فکر میکنم.
جملهی خوبی بود که دو سه روزی هست دارم بهش فکر میکنم.