دستهام بوی رزماری گرفتن. چطور ممکنه تا یه جایی دوستداشتنی باشم و از یه جایی به بعد نه؟ ممکنه. همهچیز ممکنه. گشنمه و سامر همواره نرمه.
دیگه مونده خاک به زبون بیاد بگه نریدیم برات اینجا. نمیخوایم تو رو اینجا. گورت رو گم کن و برو!
به هر دری زدم الا همونی که شانس داشت میزد.
برگشتم خونهی خودم دیدم شتر خوابیده.
برگشتم خونهی خودم دیدم شتر خوابیده.
نمیدونم چرا هنوز به این موضوع فکر میکنم.
مگه دیگه چیزی ازش مونده بخوام بهش فکر کنم؟
مگه دیگه چیزی ازش مونده بخوام بهش فکر کنم؟
میگم میدونم ته این یکی هم چطوری تموم میشه. میگه پس کرم داری؟
نه. یه اژدهای خپل کسخل دارم.
نه. یه اژدهای خپل کسخل دارم.
انگار یه تخممرغ شانسی توی دستمه که نمیدونم چیه جایزهش، ولی میدونم جایزه داره به هرحال و همین برام کافیه فعلا.
Forwarded from من یافارم| (Ja far)
یه وقتایی یه چیزایی از گذشتهم یادم میاد که اصلا به درد الانم نمیخورن. اینکه مثلا چقد دوستش داشتم.
اگه قهوهی شیش به بعد رو با یه ماگ دوغ شتر جایگزین کنم قطعا خواب راحتتری خواهم داشت!
فکر کنم مشکل اونجا بود که یه گوشه نشستم و صبر کردم. درستش اینه بپربپر کنم و طناب بزنم.