از لاسهای بیدلیل، کراشهای بیمعنی، نود ناشناس و روابط ندیده و نشناختهی صرفاً مجازی، خوشم نمیآد. من یه پیر سگم که در آستانه سی سالگی دیگه عمر عاطفی برام نمونده بخوام پای مجازی تلفش کنم. ترجیح میدم تنها بمونم تا از روی لجبازی یا نیاز، خودم و بقیه رو به دردسر بندازم.
یه بار از یه بزرگتر شنیدم جهانبینی آدمها تقریباً هر ده سال یه بار زیر و رو میشه. الان که نگاه میکنم میبینم برای من دوبار شده تا حالا و به نظر میرسه تخس و غد و شکسته، دارم میرم سمت سومیش.
فکر کنم دیگه زیادی دارم شخصی مینویسم اینجا. خودم هم نمیدونم چرا. نظم میده بهم انگار. ولی خب همینم بسه دیگه. خودافِس فعلا.
Forwarded from That guy over there!
بنظرم کلمه قدیمی شده. باید راه جدیدی برای ارتباط برقرار کردن پیدا کنم. مثلا برم رو تیر چراغ برق بشینم سوت بزنم!
جین آبی پوشیدم با چارخونهی یاسی و سرمهای. هربار این رو تنم میکنم ازم میپرسی «حالا مجبوری اینقدر خوشتیپ کنی؟» جوابت رو نمیدم چون نیستی بشنوی. از وقتی خریدمش تا حالا بیستوسهبار پوشیدمش و تو فقط بار اولش بودی. بیستودوبار نبودی اما هربار پرسیدی. کتونی سفید میپوشم. عطر میزنم. کلیدی رو که جاکلیدی چرمی داره میندازم توی جیبم. فندک رو از جلوی آینه میقاپم و پاکت وینستون رو تکون میدم که مطمئن شم خالی نیست.
میرم گوجه بخرم.
میرم گوجه بخرم.
فکر نمیکردم توی این مورد استراتژی و زیروروکشیدن لازم باشه. اشتباه میکردم. همهچی قانون داره و علم داشتن به این قوانین تو رو برندهی بازی قدرت میکنه.
نور به قبرت بباره فوکو.
نور به قبرت بباره فوکو.
لذتبخشترین لحظات زندگی با حیوون خونگی وقتهاییه که اعتمادش رو به خودت میبینی. از سروکولت بالا میره و میدونه محاله بهش آسیب بزنی.
یه پسره از کنارم رد شد پیراهن مشکی، جین طوسی و کتونی قرمز! پوشیده بود ولی بهش میومد. چی جالب.
فصل پنجم Schitt's Creek رو هم تموم کردم و تا حالا فقط یه بار باهاش خندیدم. یبوست از منه! وگرنه سریال خوبیه و دلم براش تنگ میشه و نمیدونم چی باید جایگزینش کنم سر وعدههای غذایی.