وقتی متوجه نباشی داری چه بلایی سر خودت و بقیه میاری، کائنات جلوت آینه میذاره. حالا خوب نگاه کن!
اینا همهش تاثیر همون بیت تاکسیک اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا مغز مرا سایید لیلی؟ئه. بچههای روانشناسی علاقهمند به ادبیات (یا حتی برعکس) اگه پایاننامهشون رو روی وضعیت روح وروان شعرای رمانتیک کار کنن از مازوخیسم بگیر تا سندرم استکهلم جای مانور دارن.
امروز صبح مطمئن بودم Mi Bandم رو توی کوه گم کردم. امشب اساماس اومد برام و صدای ویبرهی بند از یه جایی همین دوروبر بلند شد. به لطف find band روی Zepp life از زیر فرش! پیداش کردم. این اتفاق خندههای شیطانی امروز سامر رو هم توجیه میکرد. در حال حاضر واقعاً عاشق تکنولوژیام و از گربهم به شدت شاکیام.
توی خواب، همهچی رو بهم گفتی. به پشت خوابیدم رو سطح آب اقیانوس زیر نور مهتاب و جوری از غم قهقهه زدم که مطمئنم صدام تا خواب بقیهی آدمها هم رفته.
دیگه داره حالم به هم میخوره از بیدارشدن با این غربت و سوگ و تهوع. باید زودتر تموم شه این فصل از زندگیم. از اون تموم شدنهایی که بعداً مثل متیو پری توی اتوبیوگرافیم بنویسم تمامش رو مست و های بودم و چیزی ازش یادم نیست. نه من نمیخوام یادم بمونه این قبر غربت رو!
تراپیستِ خوب و باهوش، خطرناکه. هرجوری بخوای گولش بزنی ترفندت رو بلده و دستت رو میخونه و میزنه تو صورتت.
من آدم مذهبیای بودم ولی بعد دبیر ادبیاتمون گفت «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت... به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد.» در مورد حضرت محمده و تمام باورهام فروپاشید.
غمزه چیه مرد، تو پیامبر یه امت بودی!
غمزه چیه مرد، تو پیامبر یه امت بودی!
گاهی یادم میره تراپیست پول میگیره و شغلش اینه سراپا گوش باشه و همدلی کنه. خیلی خوشحالم که دکتر همجنس انتخاب کردم. اونقدر تنهام که اگه زن بود یا گی بودم قطعا عاشقش میشدم.