دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
هیچ سری اون‌قدرها شلوغ نیست.
بقیه‌ش رو هم که بلدید.
تو اگه نیمه‌ی من بودی اصلا گم نمی‌شدی.
آروم باش عزیز من.
آروم باش.
باید خودم رو مرتب کنم. ذهنم رو جارو بکشم. ریه‌هام رو بندازم توی وایتکس. قلبم رو بشورم و پهن کنم جلوی آفتاب. هدف رو گردگیری کنم. خاطرات رو بریزم توی کیسه‌ی زباله و بذارم دم در و برگردم و از تو... از نو... از نو... از نو شروع کنم.
امروز عطرم یکی از دخترهای گروه رو یاد اکسش انداخت و زد زیر گریه. کاش آدم‌ها عطر و ادکلن منحصربه‌فرد داشتن.
کمی آهسته‌تر ای مرد، کمی آهسته‌تر خر شو.
وقتی متوجه نباشی داری چه بلایی سر خودت و بقیه میاری، کائنات جلوت آینه می‌ذاره. حالا خوب نگاه کن!
اینا همه‌ش تاثیر همون بیت تاکسیک اگر با من نبودش هیچ میلی، چرا مغز مرا سایید لیلی؟ئه. بچه‌های روانشناسی علاقه‌مند به ادبیات (یا حتی برعکس) اگه پایان‌نامه‌شون رو روی وضعیت روح وروان شعرای رمانتیک کار کنن از مازوخیسم بگیر تا سندرم استکهلم جای مانور دارن.
چی بودم،
چی‌ شدم.
1
امروز صبح مطمئن بودم Mi Bandم رو توی کوه‌ گم کردم. امشب اس‌ام‌اس اومد برام و صدای ویبره‌ی بند از یه جایی همین دوروبر بلند شد. به لطف find band روی Zepp life از زیر فرش! پیداش کردم. این اتفاق خنده‌های شیطانی امروز سامر رو هم توجیه می‌کرد. در حال حاضر واقعاً عاشق تکنولوژی‌ام و از گربه‌م به شدت شاکی‌ام.
توی خواب، همه‌چی رو بهم گفتی. به پشت خوابیدم رو سطح آب اقیانوس زیر نور مهتاب و جوری از غم قهقهه‌ زدم که مطمئنم صدام تا خواب بقیه‌ی آدم‌ها هم رفته.
دیگه داره حالم به هم میخوره از بیدارشدن با این غربت و سوگ و تهوع. باید زودتر تموم شه این فصل از زندگیم. از اون تموم شدن‌هایی که بعداً مثل متیو پری توی اتوبیوگرافیم بنویسم تمامش رو مست و های بودم و چیزی ازش یادم نیست. نه من نمی‌خوام یادم بمونه این قبر غربت رو!
تو هر سرفه، ریه‌م فحش ناموس می‌ده!
خیلی‌خب، بریم قوی‌تر شیم.
تراپیستِ خوب و باهوش، خطرناکه. هرجوری بخوای گولش بزنی ترفندت رو بلده و دستت رو می‌خونه و می‌زنه تو صورتت.
خونه یا اتاقت نمای بیرونیِ روحیات درونیته.
مرتبش کن!
عید من روزی که صادق نگه «پرندهِ حیوان» !
جیگر هم ناراحت می‌شد وقتی بهش می‌گفتن خر.
یه جوری شکستی که اولیات هم بیان مدرسه فایده نداره. فقط اخراج.
من آدم مذهبی‌ای بودم ولی بعد دبیر ادبیاتمون گفت «نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت... به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد.» در مورد حضرت محمده و تمام باورهام‌ فروپاشید.
غمزه چیه مرد، تو پیامبر یه امت بودی!
من سـَــعـــگ می‌شم می‌رم توو چشمات!