Forwarded from مَرد سانفرانسیسکویی
من ضعیف نیستم. من فقط دلم اشک ریختن میخواد. شبیه به کسیم که مشت بزرگی بهش خورده و قسمتی از وجودش زمین ریخته و اون درحال جمعآوری خودشه. کامل که بشم از قبل هم قویترم.
دیشب یه دختر متولد ۷۳ رو دیدم که بهترین شغل دنیا رو به تعریف گروه کیوسک* داشت و در آغوش دوستپسر سانتافهسوارش قلیون میکشید و طوری نگاهم میکرد انگار از اینکه مترجمم، ولی زندهم و روی همین زمین راه میرم تعجب کرده.
* داشتنِ دَدیِ پولدار.
* داشتنِ دَدیِ پولدار.
بزرگترین اشتباه آکادمیکم این نبود که پذیرفتم شاعر پیشنهادی خودم رو در چارچوب فلسفی پیشنهادی دکتر بررسی کنم. بزرگترین اشتباه آکادمیک من انتخاب این دکتر خسته و سوگوار به عنوان استاد راهنمام بود.
احتمالا وقتی -Likely when
او و دوستانش - he and his friends
برای تو.
از صندلی یکی مونده به آخر ونِ ۱۰۳۱ گیرکرده پشت ترافیک آزادشهر مشهدِ گریان.
از صندلی یکی مونده به آخر ونِ ۱۰۳۱ گیرکرده پشت ترافیک آزادشهر مشهدِ گریان.
دوات
از خودم انتظار ندارم نیازهام در این حد باشن. نه.
ولی هستن و at the end of the day من یه تولهشیر موفاسومُردهی لگد گاومیشخوردهام که باید بره. بره و دیگه هیچوقت برنگرده!
به ترجیحاً رشت.
یا انزلی.
یونان!
به ترجیحاً رشت.
یا انزلی.
یونان!