آرایشگر نینجاها امشب چنان فید تمیزی زد برام که میخوام توی عشقش غیب شم و دنیا رو کنم قیچی.
این روزها دردهام رو گربهشور میکنم و میندازم توی کابینت سبدی بالای سینک و درش رو میبندم تا هفتهی دیگه تراپیستم بازش کنه، بریزه سرش.
یه فکرهایی از هر فیلم ترسناک کرهای برام ترسناکتره. کل سیاره برام غریبهست و غمم بند نمیاد. ازم چیزی نپرس که بالا میارم.
نگهبان مجتمع گفت امشب هم قراره زلزله بیاد مهندس؟ آخرینباری که مهندس خطاب شدم برمیگرده به سال ۹۲ که دانشجوی مهندسی بودم و پشت در توالتهای خوابگاه متن «سیفون و آفتابه فراموش نشه مهندس!» رو پرینت گرفته بودن. نمیدونم زلزله میاد یا نه دکتر. با من هماهنگ نکرده. شما نگهبانی، اومد راهش نده.
یکی از درستترین تصمیمهای زندگیم این بود که مهندسی رو گذاشتم برای مهندسها و یه گوشه نشستم ویلیام بلیکم رو خوندم و نونوماست خوردم.
دقیقاً میدونم چی داره به سرم میآد و آگاهانه دارم جنازهم رو سرپا نگه میدارم تا شاید ستار ببینه و یه ایردراپی چیزی.
آخراشه. همهچی آخراشه. دو سه تا اپیزود بیشتر نمونده تا بدونِ آشنایی با مادر، خونه تخلیه شه و به پایان برسه فصل دهمِ دوستان.
همین الان یا من یادم بره چیزهایی رو که یادم مونده،
یا تو یادت بیاد چیزهایی که یادت رفته.
بیحساب شیم.
یا تو یادت بیاد چیزهایی که یادت رفته.
بیحساب شیم.
کلاس دوم که بودم فکرش رو نمیکردم بیست سال دیگه خودم شیش صبح برای خودم ساندویچ مرغ درست میکنم و میذارم توی کولهم.
باید زلزلهی چند شب پیش مشهد رو بیارم بنشونم جلوی ترکهای این کاغذدیواریها و بگم:
حالا ازش عذر خواهی کن!
دوباره درست شد؟
متوجه میشی؟
حالا ازش عذر خواهی کن!
دوباره درست شد؟
متوجه میشی؟
✍1
دوات
از آهنگهای لانا متنفرم.
صدای جادویی این زن من رو پرت میکنه به شیش سال پیش. انگار به حد کافی دور نیستم از حال.
دوات
صدای جادویی این زن من رو پرت میکنه به شیش سال پیش. انگار به حد کافی دور نیستم از حال.
نوشیدنی آیریش را هورت میکشد.