دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
می‌دونی هفتاد صفحه ترجمه در روز بدون آب و غذا و شادی و خشم و غم یعنی چی ویکتور؟ یعنی من تک‌تک سلول‌های مغزم رو فرستادم آشویتس. یعنی یه کثافت اضافه شد به کثافت‌های زمین. معنی‌ش اینه آقای معنا.
خیلی تنهام. به خدا گفتم بیا کتری گذاشتم.
خونه‌ی اِبی بود و چاییش هم خورده بود.
نمی‌دونم هیچوقت اونقدر بزرگ میشم که یادم بره یا نه.
تو اگه مال منی سرت رو بگیر بالا،
پیدام نمی‌کنی اون پایین.
می‌خوام باهات حرف بزنم، یادم میاد غریبه‌ایم.
آرایشگر نینجاها امشب چنان فید تمیزی زد برام که می‌خوام توی عشقش غیب شم و دنیا رو کنم قیچی.
این روزها دردهام رو گربه‌شور می‌کنم و می‌ندازم توی کابینت سبدی بالای سینک و درش رو می‌بندم تا هفته‌ی دیگه تراپیستم بازش کنه، بریزه سرش.
یه فکرهایی از هر فیلم ترسناک کره‌ای برام ترسناک‌تره. کل سیاره برام غریبه‌ست و غمم بند نمیاد. ازم چیزی نپرس که بالا میارم.
نگهبان مجتمع گفت امشب هم قراره زلزله بیاد مهندس؟ آخرین‌باری که مهندس خطاب شدم برمی‌گرده به سال ۹۲ که دانشجوی مهندسی بودم و پشت در توالت‌های خوابگاه متن «سیفون و آفتابه فراموش نشه مهندس!» رو پرینت گرفته بودن. نمی‌دونم زلزله میاد یا نه دکتر. با من هماهنگ نکرده. شما نگهبانی، اومد راهش نده.
یکی از درست‌ترین تصمیم‌های زندگیم این بود که مهندسی رو گذاشتم برای مهندس‌ها و یه گوشه نشستم ویلیام بلیک‌م رو خوندم و نون‌وماست خوردم.
چقدر توخواه بودم میونِ این همه خودخواه.
دقیقاً می‌دونم چی داره به سرم می‌آد و آگاهانه دارم جنازه‌م رو سرپا نگه می‌دارم تا شاید ستار ببینه و یه ایردراپی چیزی.
سامر، این‌ها فکر می‌کنن من روزها مغزم روشنه.
بیاین فوتبال با توپ دوجلدی.
بنی‌آدم اعضای یکدیگر، من تنها.
حرف‌هام رو هم می‌برم، هم می‌خورم.
مسافری، ریشه نکُن.
چادر هم می‌زنی اونور بزن، این‌جا ممنوعه.
آخراشه. همه‌چی آخراشه. دو سه تا اپیزود بیشتر نمونده تا بدونِ آشنایی با مادر، خونه تخلیه شه و به پایان برسه فصل دهمِ دوستان.
همین الان یا من یادم بره چیزهایی رو که یادم مونده،
یا تو یادت بیاد چیزهایی که یادت رفته.
بی‌حساب شیم.
ایکیگای من قهوه‌ی صبح‌‌مه.
کلاس دوم که بودم فکرش رو نمی‌کردم بیست سال دیگه خودم شیش صبح برای خودم ساندویچ مرغ درست می‌کنم و می‌ذارم توی کوله‌م.