دوات
17.7K subscribers
195 photos
14 videos
314 links
سپهرم. صدام کنین دوات.
شعبه دیگری ندارم.
Download Telegram
امشب شب مهمیه برام.
یا رو می‌شه زندگیم، یا زیر.
در هر دو صورت زیرورو می‌شه.
در هر دو صورت برای تمام عمرم سرنوشت‌سازه.
توی دو روز گذشته هر نیم ساعت یه حمله‌ی عصبی رو گذروندم. یه چشمم به چمدونمه که باز افتاده وسط اتاق، یه چشمم به گوشیمه که مثل سنگ قبر، ساکته. تلخ‌کامم و غذا نمی‌خورم. از گذشته زخم خوردم، به آینده امیدوار نیستم اما قطعا از این حال عبور خواهم کرد چون نمی‌ارزید. نمی‌ارزید. این عمر رو به من داده بودن و من صرف دیگری کردمش به این امید که دیگری هم همین کار رو می‌کنه. اشتباه بود و نمی‌ارزید. بیماری بود و عوارض داشت. به هرکسی یه زندگی میدن. زندگی خودتون رو بکنین و بده‌بستون راه نندازین.
امشب چه «من» بمونم چه «ما» شیم،
خود سابقم رو خاک که نه، خاکستر می‌کنم و از نو زاده می‌شم.
بلدم. قبلا یه بار این کار رو کردم.
فکر میکردم مهربونم ولی در واقع فقط خیلی خیلی خیلی ساده بودم.
دنبال پیداکردن یه کاربرد برای خاطراتم. نمی‌شه که کوله‌بار یه عمر روی دوشت سنگینی کنه و به هیچ کاریت هم نیاد. باگ آفرینشه.
راسته می‌گن هیچوقت نمی‌فهمی آخرین‌بار کیه.
همه‌ی راه‌های رُم به پول ختم میشه.
می‌دونی هفتاد صفحه ترجمه در روز بدون آب و غذا و شادی و خشم و غم یعنی چی ویکتور؟ یعنی من تک‌تک سلول‌های مغزم رو فرستادم آشویتس. یعنی یه کثافت اضافه شد به کثافت‌های زمین. معنی‌ش اینه آقای معنا.
خیلی تنهام. به خدا گفتم بیا کتری گذاشتم.
خونه‌ی اِبی بود و چاییش هم خورده بود.
نمی‌دونم هیچوقت اونقدر بزرگ میشم که یادم بره یا نه.
تو اگه مال منی سرت رو بگیر بالا،
پیدام نمی‌کنی اون پایین.
می‌خوام باهات حرف بزنم، یادم میاد غریبه‌ایم.
آرایشگر نینجاها امشب چنان فید تمیزی زد برام که می‌خوام توی عشقش غیب شم و دنیا رو کنم قیچی.
این روزها دردهام رو گربه‌شور می‌کنم و می‌ندازم توی کابینت سبدی بالای سینک و درش رو می‌بندم تا هفته‌ی دیگه تراپیستم بازش کنه، بریزه سرش.
یه فکرهایی از هر فیلم ترسناک کره‌ای برام ترسناک‌تره. کل سیاره برام غریبه‌ست و غمم بند نمیاد. ازم چیزی نپرس که بالا میارم.
نگهبان مجتمع گفت امشب هم قراره زلزله بیاد مهندس؟ آخرین‌باری که مهندس خطاب شدم برمی‌گرده به سال ۹۲ که دانشجوی مهندسی بودم و پشت در توالت‌های خوابگاه متن «سیفون و آفتابه فراموش نشه مهندس!» رو پرینت گرفته بودن. نمی‌دونم زلزله میاد یا نه دکتر. با من هماهنگ نکرده. شما نگهبانی، اومد راهش نده.
یکی از درست‌ترین تصمیم‌های زندگیم این بود که مهندسی رو گذاشتم برای مهندس‌ها و یه گوشه نشستم ویلیام بلیک‌م رو خوندم و نون‌وماست خوردم.
چقدر توخواه بودم میونِ این همه خودخواه.
دقیقاً می‌دونم چی داره به سرم می‌آد و آگاهانه دارم جنازه‌م رو سرپا نگه می‌دارم تا شاید ستار ببینه و یه ایردراپی چیزی.
سامر، این‌ها فکر می‌کنن من روزها مغزم روشنه.