اولین و آخرین دعوای خیابونی زندگیم رو هشت سال پیش تو همین پارک کردم. سایهی خود گذشتهم رو میبینم جلوم که با یه چشم خونی و کبود تکیه داده به همین درخت.
چقدر میتونه عوض شه همهچی.
چقدر میتونه عوض شه همهچی.
استاد توی گروه زده بچهها سپهر هنوز وجود خارجی داره؟ کاش میشد جواب بدم سوال منم همینه استاد. سوال منم همینه.
مهدی امروز زنگ زد. دستم بند بود و جواب ندادم. خودم بهش زنگ زدم و سلام نکرده بهش گفتم مهدی بپوش میام بریم کافه.
گفت: عزادارم آقا سپهر. مادرم رفت.
چطوری میشه با این درد همدلی کرد؟
گفت: عزادارم آقا سپهر. مادرم رفت.
چطوری میشه با این درد همدلی کرد؟
آتیش اون جهنم رو تحمل نکردم که تهش سرمای این زمهریر حقم باشه.
ترک خوردنم طبیعیه.
ترک خوردنم طبیعیه.
خب خب خب
صادقم 😁🥃
سپهر رو ریموو کردم، کودتا در جریانه!
دوات در امن و امانه تا سپهر سر عقل بیاد.
صادقم 😁🥃
سپهر رو ریموو کردم، کودتا در جریانه!
دوات در امن و امانه تا سپهر سر عقل بیاد.
امشب شب مهمیه برام.
یا رو میشه زندگیم، یا زیر.
در هر دو صورت زیرورو میشه.
در هر دو صورت برای تمام عمرم سرنوشتسازه.
یا رو میشه زندگیم، یا زیر.
در هر دو صورت زیرورو میشه.
در هر دو صورت برای تمام عمرم سرنوشتسازه.
توی دو روز گذشته هر نیم ساعت یه حملهی عصبی رو گذروندم. یه چشمم به چمدونمه که باز افتاده وسط اتاق، یه چشمم به گوشیمه که مثل سنگ قبر، ساکته. تلخکامم و غذا نمیخورم. از گذشته زخم خوردم، به آینده امیدوار نیستم اما قطعا از این حال عبور خواهم کرد چون نمیارزید. نمیارزید. این عمر رو به من داده بودن و من صرف دیگری کردمش به این امید که دیگری هم همین کار رو میکنه. اشتباه بود و نمیارزید. بیماری بود و عوارض داشت. به هرکسی یه زندگی میدن. زندگی خودتون رو بکنین و بدهبستون راه نندازین.
امشب چه «من» بمونم چه «ما» شیم،
خود سابقم رو خاک که نه، خاکستر میکنم و از نو زاده میشم.
بلدم. قبلا یه بار این کار رو کردم.
امشب چه «من» بمونم چه «ما» شیم،
خود سابقم رو خاک که نه، خاکستر میکنم و از نو زاده میشم.
بلدم. قبلا یه بار این کار رو کردم.
دنبال پیداکردن یه کاربرد برای خاطراتم. نمیشه که کولهبار یه عمر روی دوشت سنگینی کنه و به هیچ کاریت هم نیاد. باگ آفرینشه.